پر پرواز |

خوراک RSS

آنچه در مصر اتفاق افتاد، یک کودتاست. من از آن حمایت نمیکنم

جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۲
قابل توجه دوستان ایرانی که کودتای اخیر مصر رو انقلاب دوم مینامند:
آقای نجیب انسى ساویرس یک تاجر مصری هست، ایشان یکی از سرمایه داران بزرگ مصری هست که در مصاحبه ای با نیویورک تایمز از پشتیبانی گسترده مالی اش از گروهی تازه تاسیس به نام تمرد نام برده و می افزاید: او به طور گسترده ای دفاتر شخصی خود در سراسر مصر را در اختیار اعضای این گروه که از ابتدا هدفشان برکنار کردن محمد مرسی بود گذاشته است. همچنین روزنامه شخصی وی و تلوزیون خصوصی اش تریبون اعضای تمرد طی این مدت بوده است. این در حالی است که رسانه های اخوان السلمین پیش از وقوع کامل کودتا از کنترل شان خارج و به تصرف مخالفان درآمد. آقای ساویرس میگوید حتا هیچ یک از اعضای تمرد نمیدانند سرمایه شخصی ایشان پشتیبان گروه تمرد در تهیه و پخش موزیک ویدئویی بوده که به طور گسترده در این شبکه ها به نمایش در می آمده است.
آقای ساویرس در ادامه محاصبه اش با نیویورک تایمز میگوید او پیش از این پیش بینی کرده بود برکناری محمد مرسی میتواند پشتوانه ای برای اقتصاد در حال افول مصر باشد چرا که این امر منجر به سرازیرشدن میلیاردها دلار از کشورهای نفت خیز حوزه خلیج فارس خواهد شد. کشورهایی که نگران جنبش های اسلامی در منطقه و گسترش آن به حوزه خلیج فارس هستند. تا روز چهارشنبه ۱۰ جولای ۲۰۱۳ مبلغی معادل ۱۲ میلیارد دلار از کشورهای عربستان صعودی، امارات متحده عربی و کویت به مصر ارسال شده که به گفته آقای ساویرس اقتصاد مصر را برای ۱۲ ماه آینده تضمین میکند.
از طرف دیگر، خانم جبالی قاضی پیشین در مصر در مصاحبه ای تلفنی با نیویورک تایمز گفته است که او و دیگر کارشناسان حقوقی در مصر به جنبش تمرد کمک کردند تا برنامه ها و استراتژی خود را به گونه ای پایه گذاری کند که مرسی مستقیما توسط ارتش برکنار شود و به دنبال آن دولتی انتقالی و موقتی تشکیل دهد.

در اعتراض به کودتای سوم جولای مصر

چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۲
مثلث قدرت و سیاست در مصر متشکل از سه نهاد ارتش، قوه قضاییه و و وزارت داخلی که خود پلیس را کنترل میکند، پشتیبانان اصلی رژیم مبارک بوده اند.
قدرت و نفوذ این نهادها پس از انقلاب مصر اگرچه تحت تاثیر قرار گرفت ولی در ذات و هدف آن و منافعی که دنبال میکند تغیییر جدی رخ نداد. و زمانی که مرسی قصد جایگزین کردن آنها را داشت این عمل وی همانند بسیاری از دیگر تصمیماتش از جمله جلوگیری از تلاشهای وی برای خلع کردن برخی مقام های قضاوت دوران مبارک و پیگرد قانونی آنها با ممانعت مواجه شد.
به علاوه، فارغ از آنکه چه کسی به عنوان رئیس جمهور مصر انتخاب شده باشد مادامی که منافع اعضای دولت قبلی مصر را نمایندگی نکند با این قبیل ممانعت ها و کارشکنی ها مواجه میشود. در حقیقت مسئله اکنون تنها بر سر انتقاد از ناکارآمدی دولت قبلی مصر به ریاست جمهوری محمد مرسی نیست بلکه این نگرانی وجود دارد که اگر ما مسئله دخالت ارتش در هر زمان و برخلاف مفاد قانون اساسی را بپذیریم آنگاه چه تضمینی برای عدم دخالت ارتش و کودتای نظامی مشابه در دولت های آینده خواهد بود؟
واقعیت این هست که محمد مرسی تا پیش از احراز پست ریاست جمهوری و کسب ارای ۵۱٫۷ درصدی در ریاست جمهوری کل دستگاه سیاسی مصر کنترل هیچ دولتی را تا پیش از این به عهده نداشته است . طی مدت یک سال اخیر نرخ تورم در مصر به سیزده درصد رسید و نرخ رشد اقتصادی نوسانی دو درصدی داشت. و ناتوانی دولت محمد مرسی در حل مشکلات اقتصادی زمینه اعتراضات مردمی را فراهم کرد. با این همه طی مدت یک سال انتظار دگرگونی شدید در جهت بهبود اوضاع اقتصادی در شرایطی که منابع اصلی در آمد این کشور شامل صنعت توریسم ، سرمایه گذاری خارجی و همچنین تولید نفت این کشور در مقایسه با دو دهه گذشته کاهش قابل توجهی داشته است غیر معقول به نظر میرسد.
به هر ترتیب این رئوس مثلث قدرت و سیاست در مصر از تجمعات و حرکات اعتراضی مردم به وضوح به نفع خودش و علیه محمد مرسی استفاده کرد. این سو استفاده از خواست عمومی مردم یک واقعیت سیاسی و در عین حال توهین به حضور آنها و طرح مطالبات شان است. به این ترتیب این سه قوا شجاعت و قدرت بیشتری را کسب کردند، قدرتی که در نهایت در جهت منافع حداکثری شان استفاده خواهد شد. قدرت این سه نهاد ارتش، وزارت داخلی و قوه قضاییه که توسط خود آنها به دست نیامده بلکه با پیوستن آنها به تظاهرات اخیر مردم قوت یافته است.
این یک عدالت انقلابی نیست، یک بی عدالتی انقلابی است. بر خلاف برخی تصورات رایج، اخوان المسلمین در پی کودتای نظامی اخیر از بین نرفته است . اخوان المسلمین به عنوان بزرگترین و منسجم ترین نهاد در مصر طی ۸۵ سال اخیر به فعالیت خود ادامه داده است. اعضای دولت قبلی مصر، از قدرت گرفتن اخوان المسلمین به شدت آزرده شدند. به تعبیر آنان اخوان المسلمین انقلاب مصر را غصب کرده بودند و به این ترتیب درصدد برانداختن آنها از قدرت برآمدند، اقدامی که به نظر میرسد یک گام بزرگ رو به عقب و بر خلاف خواست های انقلاب مصر خواهد بود.
بی شک این سه رئوس مثلث قدرت و سیاست پس از مدتی، و بعد از از تلاش برای از بین بردن اخوان المسلمین این اقدامات خرابکارنه شان را در عرصه های دیگری بروز خواهند داد. در همین راستا و به همین دلیل هم هیچ تاریخ مشخصی برای برگزرای انتخابات ریاست جمهوری مصر تا این لحظه تعیین نشده است. سرکوبی اخوان المسلمین یکی از مشخص ترین اقدامات ضدانقلابی انجام شده طی سه سال گذشته بوده است. اقدامی که طی آن و بر خلاف قانون اساسی این شکور که در کمتر از یکس ال گذشته به تایید ۶۸ درصدی مردم مصر رسید رئیس جمهور را با دخالت نیروی نظامی خلع و به دولت انتقالی واگذار کرد.
بی تفاوتی اکثر غیر اسلامیست ها در نظارت آنچه در حال حاضر در مصر اتفاق میافتد یک اشتباه بزرگ سیاسی است، چرا که این اقدامات ضد انقلابی توسط ارتش به اینجا ختم نمیشود.

امیدی برای زنده نگه داشتن

سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱

امید سروشه، پناهجوی ۳۵ ساله ایرانی امروز در ۴۶ مین روز اعتصاب غذا به سر میبرد. پزشکان وضعیت جسمانی او را وخیم گزارش کرده اند. امید تنها یکی از ۴۰۰ پناهجوی تبعیدی به جزیره نائورو است.
اینها آخرین جملات امید قبل از برده شدن به بیمارستان است: من اعتصاب غذایم را نمیشکنم، یا مرا به استرالیا برگردانید یا در اینجا خواهم مرد. امید در شرایط بد و ضعف شدید جسمانی به سر میبرد و عملا توان صحبت های طولانی را ندارد. همراه با امید، ۵ پناهجوی دیگر امروز در ۲۴ مین روز اعتصاب غذا به سر میبرند. دولت استرالیا برخلاف تعهدات بین المللی اش در رابطه با پناهندگان و با نقض آشکار حقوق بشر شرایط اسفناکی برای پناهجویان ایرانی، عرب، سریلانکایی و افغان که بعد از ۱۳ آگوست سال جاری از طریق قایق وارد خاک استرالیا شده اند را به وجود آورده است. هفته ی گذشته گراهام تام، نماینده عفو بین الملل استرالیا در بازدید ۳ روزه اش از جزیره نائورو گفت: “شرایط در نائورو غیرقابل تحمل است. نگهداری غیرقانوین این پناهجویان در شرایط اسفناک کنونی کاملاً غیرانسانی است”.
طی هفته های گذشته فعالان حقوق بشر ور روزنامه نگاران در استرالیا سعی در بازتاب اخبار و به دنبال یافتن راهی برای تغییر شرایط کنونی بوده اند ولی تا کنون هیچ پاسخ قانع کننده ای از مراجع مسئول دریافت نشده است. شرایط کنونی نه تنها در نتیجه ی تغییر قوانین در امور مهاجرت و پناهندگی دولت استرالیا بلکه بر پایه ی نگاه نژادپرستانه ی سیاستمداران این کشور اتفاق افتاده است. نگاهی که شهروندان کشورهایی چون ایران، افغانستان، عربهای ساکن خاورمیانه و شمال آفریقا و سری لانکا را حقیرتر از توریست هایی بر میشمرد که سالانه از کشورههای اروپایی وارد خاک استرالیا میشوند و تا ماهها بعد از انقضای ویزای توریستی در استرالیا مانده و مشغول به کار میشوند. کشور استرالیا نه تنها با هجوم سفیدپوستان و قتل عام مردم بومی در سالهای ۱۷۷۰ و ۱۷۸۰ میلادی با اشغال شهر سیدنی کنونی به عنوان یکی از مستعمره های بریتانیا شناخته شده است بلکه کشوری است که در حال حاضر خود بر پایه نیروی عظیم مهاجران از کشورهای مختلف اروپایی و آسیایی ساخته شده است و این رفتار تبعیض آمیز با بومیان در گذشته و حال با مهاجران چه قانونی و چه غیرقانونی وجهه جهانی این کشور را در زمینه حقوق شهروندان غیراسترالیایی به چالش کشانده است.


نائورو؛ جزیره ی سرگردانی

سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۱

نائورو، جزیره ای با مساحت ۲۱ کیلومتر مربع در آبهای اقیانوس آرام است، کوچکترین جمهوری جهان. با حدود ۹۰ درصد نرخ بیکاری و ۹۵ درصد نرخ بیسوادی، جمعیتی کمتر از ده هزار نفر مردم بومی و حدودا ۵۰۰ نفر پناهجو از کشورهای ایران، افغانستان، سریلانکا و عراق که از تیرماه سال جاری به این جزیره منتقل شده اند.

“امید” پناهجوی ایرانی است که روز جمعه ی گذشته در سی و هشتمین روز اعتصاب غذای خود در جزیره نائورو، به درمانگاه محلی برده شده ولی هنوز هم از خوردن غذا امتناع کرده است. ۳۸ روز؛ از همین لحظه شروع میکنم به شمردن؛ یک، دو، سه، … به بیست نمیرسد، نفسم میگیرد. “وصام” پناهجوی دیگر عراقی که هشت روز در اعتصاب غذا بود و به گفته ی دیگر پناهجویان ساکن در نائورو در این مدت بی وقفه سیگار میکشید، دیروز کلیه خود را از دست داد. سیگارهایی که به ظاهر راحت تر از قرص و دارو در دسترس پناهجویان تبعیدی به نائورو است. دیگر پناهجویان هم وضعیت روحی یا جسمی بهتری ندارند. طی یک ماه گذشته دو تن از پناهجویان ایرانی سه بار اقدام به خودکشی کردند. وضعیت بهداشتی و پزشکی در نائورو به شدت وخیم گزارش شده است.

امید اما یکی از ۳۸۶ پناهجویی است که در نائورو به سر میبرند. اعتصاب غذای دسته جمعی پناهجویان که در ابتدای ماه اکتبر، مهرماه سال جاری، برای مدت دو هفته ادامه داشت در نهایت با دخالت پلیس نائورو پایان یافت.

داستان از چه قرار است؟

پیش از تصویب قانون جدید در سپتامبر سال جاری، پرونده ی پناهجویان در قلمرو استرالیا، خاک استرالیا یا جزیره کریسمس تحت سیستم قضایی و در دادگاه های استرالیا مورد رسیدگی قرار میگرفت . غرق شدن یک کشتی و مرگ حدود ۲۰۰ پناهجو تنها بهانه ای بود برای تغییر قوانین پناهندگی به استرالیا و در واقع عکس العملی در پاسخ به حزب لیبرال برای برداشتن نیزه ی انتقادها به سیاست های دولت جولیا گیلارد نخست وزیر فعلی استرالیا و رهبز حزب کارگر. پیش از این، حزب لیبرال سالها کمپینی در مخالفت با پناهندگان غیرقانونی که توسط قایق به استرالیا وارد میشدند ( Boat People)هدایت میکرد. فعالیت های این کمپین تا آنجایی پیش رفت که شعار انتخاباتی حزب لیبرال در سال ۲۰۱۰ “قایق ها را متوقف کنید” بود. آنها دولت وقت را به دلیل صرف منابع حاصل از مالیات مردم برای پناه دادن به هرکسی که از طریق قایق به خاک استرالیا پناه میجوید مورد سرزنش و انتقاد شدید قرار دادند. پس از آن حزب کارگر برای کم کردن انتقادات از طرف حزب لیبرال به فرستادن پناهندگان به جزیره نائورو و پوپوآ گینه نو رای دادند. این در حالیست که عفو بین الملل استرالیا در گزارش خود در سال ۲۰۱۱ اعلام کرد مهاجرت غیرقانونی به استرالیا توسط قایق کمتر از ۳ درصد از کل جمعیت مهاجران به استرالیا را تشکیل میدهد.

به موجب بخشی از کنوانسیون مربوط به وضعیت پناهندگان استرالیا متعهد شده است که از عدم بازگشت کسانی که طبق تعریف سازمان ملل پناهنده محسوب میشوند به کشوری که آزادی یا زندگی آنها را تهدید میکنند، اطمینان حاصل کند. حال آنکه طی دو هفته گذشته ۸ سریلانکایی با تجربه ی شرایط سخت و غیر قابل تحمل در نائورو و با تشویق و مساعدت امور پناهندگان استرالیا به سریلانکا بازگردانده شده اند.

همچنین، طبق میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی دولت استرالیا موظف است مادامی که پناهجویان در خاک استرالیا هستند از حقوق انسانی آنها حمایت و با احترام با آنها برخورد کند. این در حالیست که پناهجویانی که در حال حاضر به نائورو فرستاده شده اند  از طریق قایق به جزیره کریسمس که بخشی از قلمرو استرالیا محسوب میشود وارد شده و سپس با هواپیما به جزیره نائورو منتقل شده اند چرا که به موجب قوانین جدید که با رای اکثریت هردو حزب لیبرال و کارگر به تصویب رسید، هنگام رسیدگی به امور پناهندگان و مهاجرت استرالیا دیگر بخشی از خاک استرالیا محسوب نمیشود ! و پناهندگان به خاک کشوری دیگر منتقل خواهند شد.

کریس بوون وزیر مهاجرت استرالیا در ماه سپتامبر سال جاری، شهریور ۹۱، اعلام کرد هدف از وضع قوانین جدید جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی به استرالیاست. این در حالیست که آخرین آمار منتشر شده توسط موسسه هوستون نشان میدهد پس از تصویب و اجرایی شدن قانون جدید تعداد پناهجویان غیرقانونی نه تنها کاهش نداشته بلکه در مقایسه با سه ماه گذشته ۳۰ درصد افزایش داشته است.

پناهجویان چه میخواهند؟

میم واو، از دل زدنش به دریا و سه روز پر از وحشت در کشتی از اندونزی به جزیره کریسمس میگوید و ادامه میدهد: در دریا نمردیم ولی الآن در نائورو داریم میمیریم. او از از سردرگمی و بلاتکلیفی میگوید و درخواست شان برای رسیدگی به پرونده پناهندگی در خاک استرالیا و نه در نائورو، جزیره ی سرگردانی.

 مردان پناهجو در حال حاضر در چادرهایی تنها به عنوان سرپناه برای خوابیدن زندگی میکنند. به علت آب و هوای بسیار گرم تعداد بیماران در حال افزایش است ، مکان های نامناسب برای خواب و فقدان ابتدایی ترین امکانات بهداشتی خطر بیماریهای مسری میان پناهندگان را تشدید میکند. یک پناهجوی پاکستانی در این خصوص میگوید:بوی بد زمین و رطوبت زیاد تحمل فضای داخل چادر را غیرممکن میکند.

به علت کمبود دارو و بی توجهی مسئولان کمپ پناهندگان، او و دیگر پناهجویان که به عنوان مثال مبتلا به بیماری های پوستی هستند از دریافت قطره ی دارویی که برای درمان مورد نیازشان هست محرومند.

چه آینده ای در انتظار پناهجویان است؟

طبق قوانین جدید پناهجویان باید مدت ۵سال درجزیره ای که از ابتدایی ترین امکانات سکونت و پزشکی محروم است بمانند و بعد از طی این دوره ی ۵ ساله استرالیا به درخواست پناهندگی شان رسیدگی و آنها را در کشورهای مهاجرپذیر اسکان دهد. تا کنون زنان و کودکان به نائورو فرستاده نشده اند ولی این روال ممکن است بعد از ساختن ساختمان برای اسکان پناهجوها تغییر کند. اینکه چه آینده ای در انتظار پناهجویان است سوالی است که هنوز بی پاسخ مانده است. تا کنون تجمعاتی در حمایت از پناهجویان نائورو در شهرهای مختلف استرالیا برگزار شده است ولی دولت استرالیا اقدامی در جهت پاسخگویی در خصوص وضعیت موجود پناهجویان نائورو نکرده است.


تا ریشه در آب است امید ثمری هست

دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱

محراب مدرسه امامی اصفهان، من را تمام قد در آغوش میکشد. این بار بی حجاب. این است که بعد از شنیدن صدای اذان از راهنمای صوتی موزه نگاهم غرق در لاجوردی محراب، یادم میرود کجا ایستاده ام. صدای آب حوض و لهجه ی شیرین پیرمرد دوچرخه سوار و زن جوان در حال چانه زدن از بازار منتهی به چاه حَج میرزا، هفت ادویه و حنا میخرد. این لاجوردی برای من هم آن است. میتوانم ساعت ها همینجا بنشینم و خیالِ حضور در میدان نقش جهان را طواف کنم، در اصفهان. شهر گنبد های فیروزه ای، شهر زیبای من.


دیدن محراب مدرسه امامی اصفهان اما، اینجا در نیویورک، حس غریبی است. خیلی ها می آیند نگاه میکنند و خالق اثر را تحسین، خیلی از آنهایی که آگاهانه به بخش ایران بعد ازاسلام موزه سر میزنند و نه از روی گذر. آنهایی که ایران برایشان تنها سرخط خبرها نیست، ترکیبی از هنر و معماری هم هست.
از میان راهروهای طولانی که هر تابلو و هر اثر میتوانست ساعت ها مرا سرگرم کند، تنها یک بعداز ظهر باقی مانده بود تا آرزوی دیدن شیرازه ی از هم پاشیده و برگ برگ شده ی شاهنامه تهماسبی و محراب مدرسه امامی و فرش های نفیس صفوی را به گور نبرم.
در تمام این سفرها، از لندن تا نیویورک شیرازه ی هویت چندپاره ام را از دل این موزها جمع میکردم. هویتی که دیگر هیچ شباهتی به ۲ سال پیش ش ندارد. حتا به یک ماه پیش ش هم. مرتب در تغییر . که هم این تغییر های در دلِ هم پیچیده خود یک هویت جدید از من است. از منی که ایرانی تر از قبل است، بعد از دیدن واتیکان، من اصفهانی تر از اولین دیدارم از کلیسای وانک شدم. و همینطور وقتی تکه تکه های دیوار تخت جمشید و ستون هایش را در موزه ی بریتانیا دیدم، شیرازی تر از اولین دیدارم از تخت جمشید شدم و همین طور وقتی محراب مدرسه امامی را دیدم.
متروپولیتن بی شک یکی از دیدنی ترین موزه های جهان است. در شگفتم ازینکه چه طور میشود محرابی با این بزرگی را یک جا از یک کشور به کشوری دیگر منتقل کرد؟ بعد هم با افتخار آنرا در موزه گذاشت ؟ و بلیط فروخت و هیچ توضیحی هم نداد از اینکه چه شد که این محراب به این بزرگی از اصفهان به ینگه ی دنیا آورده شد !

 

 

 

 

 

 

 

 


خلقت آدم و آدم خالق

چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱

روز دوم در رم به طرز استثنایی زیبا بود .نقاش جوان با صورتی آفتاب سوخته، موهای فرفری و لب های باریک به صورتم خیره شده بود و هر از چندگاهی دستش را از روی کاغذ بلند میکرد به سمت صورتش میبرد طوری که یعنی صورتت را کمی خم کن این طوری . یا نگاهت را منحرف نکن، اشاره اش به لب هایش یعنی لبخندت را همان طوری که از اول شروع کردی ادامه بده . باد می آمد و موهایم صورتم را قلقلک میداد . گرمی تنم و سرخی صورتم از نگاه خیره ی نقاش به جزییات صورتم  بود؟ یا آفتاب ساعت ۲ بعد از ظهر، نمیدانم. هم این بازی نگاه برای سبک پر کشیدنم کافی بود، در سنگینی نگاهش. همه ی دغدغه ام در آن پانزده دقیقه تصویری بود که قرار بود خلق شود. سالها بود دلم میخواست کسی طرحی از چهره ام بزند – به نظرم انقدر که طراحی شبیه درون آدم میشود عکس شبیه نیست.

نقاش جوان ایتالیایی با دست های زمخت و ناخن های بلندش اصرار داشت مستقیم به چشم هایش نگاه کنم. برای او من سوژه ای بودم ۴۰ یورویی، برای من اون هنرمندی بود در دل پیاتزای کوچکی که راه به آبشار آرزوها داشت و قرار بود مرا به آروزیم برساند.  با موهای ژولیده و پوست سوخته . نگاهش از بالای صورتم شروع  شد، پیشانی. بعد چشم ها که گرمترین نقطه  بعد از شهر بود. موهایم، مرز بی تفاوتی نگاهش بود و بعد دوباره بازگشت قلم به چشم هایم، مثل یک آشتی در سایه ی تابستانی.

هیچ مکالمه ای بین ما برقرار نشد، زبان او کاغذش بود و ” گراتسیا” در نگاه پر شوق من وقتی از چهار پایه پریدم پایین و خودم را روی کاغذ یافتم .

امروز به واقع حس کردم خلقت حسی است بس زیبا، پر از قدرت و رضایت. پیش از ظهرش در موزه ی واتیکان، سقف کلیسای سیستن چاپل بود و سکوت و شوق بی انتهای من از دیدن نقاشی خلقت آدم. باید اعتراف کنم که هیچ فکر نمیکردم نقاشی سقفی اینقدر کوچک باشد و تصورم پیش ازین سقفی بود که “خلقت آدم” همه ی سقف آنرا گرفته.

عکاسی ممنوع بود اما برای من که یک سال در کلاس تاریخ هنر با عکس مجسمه ها و نقاشی های دیواری تمام حافظه تصویری ام را به کار بسته بودم تا زیبایی هنر رم را تجسم کنم آن لحظه … لحظه ی دیدن خلقت آدم مصادف بود با رسیدن به آروزیم. به نظرم آنقدر که در خلقت آدم میکل آنژ میشد به خلقت و آفرینش  ایمان آورد در هیچ کدام از کلاس های دینی نمیشد. لذتی که در “جان” بخشی هست در جان گرفتن نیست.

 

پی نوشت : چون میروی، بی من نرو- ای جان ِ جان بی تن مرو، آرام ِ “جان”، بی من نرو.

 


لبخند به سبک بودا

شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۱

دومین روز از زمستان. لذت یک روز بارانی، نیایش و تمرکز . در بزرگترین معبد بوداییان در نیم کره جنوبی زمین. معبد ” نان تی اِن”، در چینی به معنی ” بهشتی در جنوب” در دامنه ی یکی از کوه های یوناندِرا. بوی عود و موسیقی منحصر به فردی که نمیدانم چه بود که آنچنان مرا مسخ کرد. صدای باران و خنکی هوا و شمع های کوچک همیشه روشن معبد. خانم هایی با سرهای کاملا تراشیده، لباس های قهوه ای بلند و لبخند بر لب، لبخند ِ بودا . لبخندِ دالایی. بعد از یک پیاده روی نسبتا طولانی از بین درخت هایی لخت و بی برگ و گاه درخت هایی به برگ قرمز و نارنجی و نفس هایی که دیگر تند نمیزد، یک نهار کاملا گیاهی. که من هیچ وقت نفهمیدم چرا جان حیوانات عزیزتر از جان گیاهان است؟


قطعه ی گم شده

چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱

جایی در این شهر، منی هستم که زندگی میکنم، به اصطلاح. دانشگاه، درس، دیدار، باران و جنگل. کلید واژه های این روزهایم. جایی در جغرافیایی دیگر، که برای آنها خاور میانه است برای من  شرق و دور ، جایی است که سیر میکنم. خودم را میان آنجا و اینجا جا گذاشته ام. مهاجرت تکرار میشود اما تکراری نمیشود. بعد از نزدیک به سه دهه زندگی در شهرت و کشورت، خودت را جایی پیدا میکنی که آدم هایش برایت همه نو اند، هیچ خاطره ی مشترکی نداری و عمق رابطه با همزبانان ات هم به به ندرت به چندسال عقب تر برگردد. بعد از تقریبا چهار سال دوری از شهر و خانه ام هنوز هم هر  صبح که بیدار میشوم این پنجره را در قاب همان پنجره ی قدیمی میبینم، یک درخت اقاقیا روبرویش و یاس امین الدوله کمی آن طرف تر سمت چپ. بعد که چندساعتی از روز میگذرد و صبح به خیر گفتن ها به زبانی غیر از آنچه بیست و چند سال شنیده ام جاری میشود، دوباره بر میگردم کنار این پنجره چشمم باز میشود به  پنجره های خانه ی روبرویی و کمی آن طرف تر سمت راست، جنگلی که روی کوه است یا کوهی که جنگلی است، نمیدانم. هرچه هست، همین هم باز مرا یاد کلاردشت می اندازد. این گناه من نیست که این قاب تصاویر تکرار میشوند. مهاجرت پدیده ایست بس پیچیده.مهاجرت تکرار میشود اما تکراری نمیشود. تنها چیزی که با خودم آورده ام چمدانی است و بس، همه چیزم را جا گذاشته ام. باید برگردم و این قطعه قطعه های جا گذاشته را به هم وصله کنم. خودش میداند چه هویت چهل تکه ای از آن حاصل شود. اما روزی که برگردم، میدانم کشورم را، سرزمین مادری ام را بیش از آنچه تصور میکردم دوست دارم. مهاجرت تکرار میشود اما تکراری نمیشود. این قافیه تکرار میشود.


آیا این ترک دیوار نشان از دل شکسته ی زمین است؟

چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱

” انسان بخشی از هویت خود را از طبیعت سرزمینش کسب می‌کند و نابودی یا تغییر شکل زاد بومش می‌تواند به بی هویتی او منجر شود” این را استادم میگوید، محمد درویش. در سخنرانی اش در اصفهان، شهر زیبای من. او میگوید : ” بزرگترین نشانه ی مرگ یک سرزمین، نشست زمین است” و من می شِ کَن ام با خواندن این جمله : مرگ یک سرزمین. و بعد کم کم  تصویرم از خانه و پنجره ی ترک خورده ای که با آن بزرگ شدم در ذهنم زنده میشود و از خودم میپرسم: آیا این ترک دیوار نشان از دل شکسته ی زمین است؟

محمد درویش از رتبه ی ایران در شاخص سرزمین شاد میگوید. رتبه ایران در سال ۲۰۰۶ در بین کشورهای دنیا ۶۷ بود اما اکنون به ۸۱ رسیده است. او میگوید:” این شاخص سرزمینی را شاداب‌تر می داند که زیست‌مندانش شاداب‌تر باشند” .

باید پذیرفت، مسئولیت خطا و کوتاهی خویش را. من، مریم بانو، هم قطعا یکی از دلایل بد شدن حال زمین ام. دل مادر زمین از ما شکسته است . یقین دارم روزی که دین خویش را به کره ی زمین، آب و باد و خاک و هوا و همه ی زیست مندانش ادا کنیم، روزی است که دیوار ها ترک نمیخورند و من و تو شادابی را به خانه برمیگردانیم.


قطعه ی گمشده

چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱

جایی در این شهر، منی هستم که زندگی میکنم، به اصطلاح. دانشگاه، درس، دیدار، باران و جنگل. کلید واژه های این روزهایم. جایی در جغرافیایی دیگر، که برای آنها خاور میانه است برای من  شرق و دور ، جایی است که سیر میکنم. خودم را میان آنجا و اینجا جا گذاشته ام. مهاجرت تکرار میشود اما تکراری نمیشود. بعد از نزدیک به سه دهه زندگی در شهرت و کشورت، خودت را جایی پیدا میکنی که آدم هایش برایت همه نو اند، هیچ خاطره ی مشترکی نداری و عمق رابطه با همزبانان ات هم به به ندرت به چندسال عقب تر برگردد. بعد از تقریبا چهار سال دوری از شهر و خانه ام هنوز هم هر  صبح که بیدار میشوم این پنجره را در قاب همان پنجره ی قدیمی میبینم، یک درخت اقاقیا روبرویش و یاس امین الدوله کمی آن طرف تر سمت چپ. بعد که چندساعتی از روز میگذرد و صبح به خیر گفتن ها به زبانی غیر از آنچه بیست و چند سال شنیده ام جاری میشود، دوباره بر میگردم کنار این پنجره چشمم باز میشود به  پنجره های خانه ی روبرویی و کمی آن طرف تر سمت راست، جنگلی که روی کوه است یا کوهی که جنگلی است، نمیدانم. هرچه هست، همین هم باز مرا یاد کلاردشت می اندازد. این گناه من نیست که این قاب تصاویر تکرار میشوند. مهاجرت پدیده ایست بس پیچیده.مهاجرت تکرار میشود اما تکراری نمیشود. تنها چیزی که با خودم آورده ام چمدانی است و بس، همه چیزم را جا گذاشته ام. باید برگردم و این قطعه قطعه های جا گذاشته را به هم وصله کنم. خودش میداند چه هویت چهل تکه ای از آن حاصل شود. اما روزی که برگردم، میدانم کشورم را، سرزمین مادری ام را بیش از آنچه تصور میکردم دوست دارم. مهاجرت تکرار میشود اما تکراری نمیشود. این قافیه تکرار میشود.


طراحی شده توسط BPL و PRT. آماده شده برای وردپرس فارسی توسط پی‌سی دیزاین.