پر پرواز |

خوراک RSS

جای درخت، مردان سیاست بکارید

چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲

هر هفته ۵۲ نفر در تهران به دلیل آلودگی هوا کشته میشوند. این تیتر برخی از خبرگزاری ها در هفته های گذشته بود. خبری که بسیار کمتر از خبر آمار اعدام ها مورد توجه محافل خبری در شبکه های اجتماعی قرار گرفت. حال آنکه این رقم چهار برابر بیشتر از متوسط آمار اعدام شدگان در ایران است. نکته ی قابل توجه دیگر اینکه کشته شدن ۵۲ نفر در هفته در اثر آلودگی هوا تنها مربوط به پایتخت است. خبرگزاری ایسنا در مصاحبه ای با مسئول واحد محیط زیست پژوهشکده قلب و عروق دانشگاه اصفهان گزارش داده بود: “با توجه به اینکه سالانه دو هزار و ۸۰۰ نفر در تهران به دلیل آلودگی هوا جان خود را از دست می‌دهند قطعا مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا در اصفهان از این میزان بیشتر است”. به عنوان مثال میزان آلودگی هوا در روز مشابه در اصفهان ۱۶۴ و در تهران ۱۴۸ اعلام شده بود. اگرچه این وضعیت منجر به تعطیلی مدارس در تهران شد، هیچ اطلاع رسانی در رسانه ملی در این زمینه به شهروندان اصفهانی صورت نگرفت.

ادامه عکسها در اینجا

متاسفانه توسعه ناپایدار و صنایع آلاینده که از عمده دلایل آلودگی هوا در اصفهان به شمار میرود. خطری که به گفته دکتر کتایون ربیعی بر تمام بیماری‌های غیرواگیر مانند دیابت، فشار خون، بیماری‌های تنفسی، قلبی و سرطان نیز تاثیر منفی دارد. تلخ تر آنکه  این معضل تنها گریبانگیر مردم اصفهان نیست. به گزارش سازمان سلامت جهانی ۴ شهر از ۱۰ شهر آلوده دنیا در ایران قرار دارد که در بین آنها نام تهران یا حتا اراک و اصفهان هم دیده نمیشود. در این رتبه بندی برخلاف تصور  رایج شهرهایی که آلوده ترین شرایط هوایی را دارند نه پایتخت‌ های بزرگ دنیا بلکه شهرهای مرکزی دیگری هستند که صنایع سنگین را درون خود دارند. در این میان شهرهای جنوبی و غربی ایران که از حضور ریزگردها در آسمان شهر رنج می‌برند دیده میشوند:  شهرهای اهواز، سنندج، کرمانشاه و یاسوج که به ترتیب رتبه ی اول، سوم، ششم و نهم را در رده بندی آلوده ترین شهرهای دنیا توسط سازمان بهداشت جهانی به خود اختصاص داده اند.

“جای مردان سیاست بنشانید درخت تا هوا تازه شود”، این قسمت از شعر سهراب سپهری مدتها محبوب فعالان محیط زیست بود. فعالانی که هرچند با استناد به اصل پنجاهم قانون اساسی مبنی بر حفاظت محیط زیست بارها به سبب انتشار فجایع زیست محیطی در ایران مورد پیگرد و مواخذه قرار گرفتند اما این روزها اما که آثار سوء مدیریت هشت ساله ی محمود احمدی نژاد در حوزه های مختلف و مرتبط با محیط زیست بیش از گذشته عیان شده است به مدد دولت اعتدال و ارتباط رئیس سازمان حفاظت محیط زیست با مردم و رویکردی مثبت به نهادهای مردمی سعی در جانبخشی به طبیعت زخم خورده ایران را دارند.
روزانه در تهران ۵۰ نفر بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست میدهند. این در حالی است که بر اساس آمار رسمی و غیر رسمی سالیانه ۶۵۰ نفر در کل کشور اعدام میشوند. آماری که به فرض درست بودن آن خبر از کشته شدن دو ایرانی در روز در اجرای حکم اعدام میدهد . آمارها هردو نگران کننده و غیر انسانی اند. اما دومی بیش از اولی مورد توجه محافل حقوق بشری قرار گرفته است. حال آنکه افزایش آلودگی های زیست محیطی سایه ی شومش را نه تنها بر سر بیماران ریوی، تنفسی و سالمندان و کودکان که بر مادران شیرده و نوزادان هم گسترانده است. رویا کلیشادی، مشاور ارشد سازمان جهانی بهداشت در همایش هوای پاک اظهار داشته است که در شیر مادران اصفهانی، سرب، کادمیوم، آرسنیک و جیوه مشاهده شده است.

اگرچه طی سالهای گذشته همواره تلاش شده است قضیه محیط زیست “سیاسی” نشود اما محیط زیست قربانی ژست های سیاسی بوده است.  حال آنکه به نظر نگارنده محیط زیست ما امروز بیش از هرزمان دیگری نیازمند دخالت سازنده سیاستمداران است. به عنوان مثال اعتراض فعالان محیط زیست به وضعیت دریاچه ارومیه منجر به دستگیری برخی از ایشان شد. تصویب طرح هایی که  بیش از توسعه اقتصادی به خسران منحر شده است و سدهایی که به نام سازندگی افتتاح شد در نهایت به کام پیمانکاران و به ضرر محیط زیست و مردم محلی تمام شد.

گمان میکنم وقت آن رسیده است که فعالان محیط زیست رویکردی سیاسی تر به محیط زیست داشته باشند. دوره ی شعر سهراب به سر آمده است. واقعیت این است که آلودگی هوا و محیط زیست به ابزاری کشنده تر از اعدام تبدیل شده است. و ما بیش از هرزمان به سیاستمدارانی نیاز داریم که به مدد سازمان های مردم نهاد و با انعکاس اخبار صحیح و افزایش آگاهی مردم در حل معضل آلودگی قدم بردارند. این روزها بیشتر از هرزمان دیگر ما به سیاستمدارانی نیاز داریم که با تصمیمات کارشناسی و مدیریت صحیح منابع کشور سعی در بهبود وضعیت محیط زیست داشته باشند.


تا ریشه در آب است امید ثمری هست

دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۱

محراب مدرسه امامی اصفهان، من را تمام قد در آغوش میکشد. این بار بی حجاب. این است که بعد از شنیدن صدای اذان از راهنمای صوتی موزه نگاهم غرق در لاجوردی محراب، یادم میرود کجا ایستاده ام. صدای آب حوض و لهجه ی شیرین پیرمرد دوچرخه سوار و زن جوان در حال چانه زدن از بازار منتهی به چاه حَج میرزا، هفت ادویه و حنا میخرد. این لاجوردی برای من هم آن است. میتوانم ساعت ها همینجا بنشینم و خیالِ حضور در میدان نقش جهان را طواف کنم، در اصفهان. شهر گنبد های فیروزه ای، شهر زیبای من.


دیدن محراب مدرسه امامی اصفهان اما، اینجا در نیویورک، حس غریبی است. خیلی ها می آیند نگاه میکنند و خالق اثر را تحسین، خیلی از آنهایی که آگاهانه به بخش ایران بعد ازاسلام موزه سر میزنند و نه از روی گذر. آنهایی که ایران برایشان تنها سرخط خبرها نیست، ترکیبی از هنر و معماری هم هست.
از میان راهروهای طولانی که هر تابلو و هر اثر میتوانست ساعت ها مرا سرگرم کند، تنها یک بعداز ظهر باقی مانده بود تا آرزوی دیدن شیرازه ی از هم پاشیده و برگ برگ شده ی شاهنامه تهماسبی و محراب مدرسه امامی و فرش های نفیس صفوی را به گور نبرم.
در تمام این سفرها، از لندن تا نیویورک شیرازه ی هویت چندپاره ام را از دل این موزها جمع میکردم. هویتی که دیگر هیچ شباهتی به ۲ سال پیش ش ندارد. حتا به یک ماه پیش ش هم. مرتب در تغییر . که هم این تغییر های در دلِ هم پیچیده خود یک هویت جدید از من است. از منی که ایرانی تر از قبل است، بعد از دیدن واتیکان، من اصفهانی تر از اولین دیدارم از کلیسای وانک شدم. و همینطور وقتی تکه تکه های دیوار تخت جمشید و ستون هایش را در موزه ی بریتانیا دیدم، شیرازی تر از اولین دیدارم از تخت جمشید شدم و همین طور وقتی محراب مدرسه امامی را دیدم.
متروپولیتن بی شک یکی از دیدنی ترین موزه های جهان است. در شگفتم ازینکه چه طور میشود محرابی با این بزرگی را یک جا از یک کشور به کشوری دیگر منتقل کرد؟ بعد هم با افتخار آنرا در موزه گذاشت ؟ و بلیط فروخت و هیچ توضیحی هم نداد از اینکه چه شد که این محراب به این بزرگی از اصفهان به ینگه ی دنیا آورده شد !

 

 

 

 

 

 

 

 


لبخند به سبک بودا

شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۱

دومین روز از زمستان. لذت یک روز بارانی، نیایش و تمرکز . در بزرگترین معبد بوداییان در نیم کره جنوبی زمین. معبد ” نان تی اِن”، در چینی به معنی ” بهشتی در جنوب” در دامنه ی یکی از کوه های یوناندِرا. بوی عود و موسیقی منحصر به فردی که نمیدانم چه بود که آنچنان مرا مسخ کرد. صدای باران و خنکی هوا و شمع های کوچک همیشه روشن معبد. خانم هایی با سرهای کاملا تراشیده، لباس های قهوه ای بلند و لبخند بر لب، لبخند ِ بودا . لبخندِ دالایی. بعد از یک پیاده روی نسبتا طولانی از بین درخت هایی لخت و بی برگ و گاه درخت هایی به برگ قرمز و نارنجی و نفس هایی که دیگر تند نمیزد، یک نهار کاملا گیاهی. که من هیچ وقت نفهمیدم چرا جان حیوانات عزیزتر از جان گیاهان است؟


آیا این ترک دیوار نشان از دل شکسته ی زمین است؟

چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱

” انسان بخشی از هویت خود را از طبیعت سرزمینش کسب می‌کند و نابودی یا تغییر شکل زاد بومش می‌تواند به بی هویتی او منجر شود” این را استادم میگوید، محمد درویش. در سخنرانی اش در اصفهان، شهر زیبای من. او میگوید : ” بزرگترین نشانه ی مرگ یک سرزمین، نشست زمین است” و من می شِ کَن ام با خواندن این جمله : مرگ یک سرزمین. و بعد کم کم  تصویرم از خانه و پنجره ی ترک خورده ای که با آن بزرگ شدم در ذهنم زنده میشود و از خودم میپرسم: آیا این ترک دیوار نشان از دل شکسته ی زمین است؟

محمد درویش از رتبه ی ایران در شاخص سرزمین شاد میگوید. رتبه ایران در سال ۲۰۰۶ در بین کشورهای دنیا ۶۷ بود اما اکنون به ۸۱ رسیده است. او میگوید:” این شاخص سرزمینی را شاداب‌تر می داند که زیست‌مندانش شاداب‌تر باشند” .

باید پذیرفت، مسئولیت خطا و کوتاهی خویش را. من، مریم بانو، هم قطعا یکی از دلایل بد شدن حال زمین ام. دل مادر زمین از ما شکسته است . یقین دارم روزی که دین خویش را به کره ی زمین، آب و باد و خاک و هوا و همه ی زیست مندانش ادا کنیم، روزی است که دیوار ها ترک نمیخورند و من و تو شادابی را به خانه برمیگردانیم.


به روح بزرگ عاشق زمین

شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۰

خبر دردآور تر از آنی بود که بتوانم برای سبک شدنم آن را با کسی شریک شوم. هنوز هم باور کردنی نیست.
اولین بار یاسر انصاری را در خرداد ۸۷ در همایش تجلیل از خبرنگاران و وبلاگ نویسان حوزه محیط زیست دیدم و چون پیش از آن افتخار آشنایی با او را نداشتم خانم جمشیدی ما را به همدیگر معرفی کرد. برق نگاه مژگان را هنوز یادم هست وقتی از یاسر برایم حرف زد . کمی بعدتر این دو پیوند جاودانه ای بستند و خوب توصیف استاد درویش را یادم هست وقتی نوشت : روی زیبا دو برابر شده است.
زنده یاد یاسر انصاری، امروز در بین ما نیست، گرچه وجود ندارد اما حضور دارد. قطره قطره ی تلاش او برای محیط زیست ایران دریایی است که از او به یادگار مانده.
برای مژگان عزیز … صبر آرزو میکنم . و من امروز نمیدان برای محیط زیست اشک بریزم یا برای یاور همیشه ی یاسر.


عادت میکنیم؟

جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰

برداشت از خبرگزاری مهر

شهر من، شهر زیبای تاریخی اصفهان همیشه با این تهدید دست و پنجه نرم کرده …. لطمه به بافت تاریخی، بلند مرتبه سازی حاشیه رودخانه، رودخانه ی آلوده به فاضلاب و آب آلوده به نفت، هوای آلوده و …. کم نیستند این مواردی که هروز هم به فهرستشان افزوده میشود.

اما در آخر چه میشود ؟  آن همه تلاش دلسوزانه ی فعالان سازمان های مردم نهاد که امروز به خط قرمزی تبدیل شده اند بی پاسخ میماند و نتیجه اش اینکه برای سه بار متوالی طی چند روز زمین در نزدیکی سی و سه پل نشست میکند.

هرروز شاهد خبر بدی در حوزه محیط زیست هستیم و ساختن سد های جدید هم دیگر برایمان تازگی ندارد. داستانی است تکراری. یک صفحه ی اعتراض دسته جمعی راه می افتد به نام ” پتیشن” . هموطنان زیادی که هنوز هم همراه اند و نگران، امضایش میکنند و این یک هم میرود جزو افتخارات فعالیت های مدنی صفحه های مجازی ثبت میشود و این قصه تکرار میشود.

سدی ساخته میشود، سیوند نام …. میرود به فهرست ظاهرا بی پایان سد های کشور میپیوندد و  کمی بعد تر به گل مینشیند و نتیجه ای جز ویرانی و پشیمانی به بار نمی آورد.

این روزها صحبت از سد سیمره است. باز هم نگرانی دوستدارن میراث فرهنگی و طبیعی را برانگیخته است. آغاز ساخت این سد و نیروگاه به سال ۷۵ بازمیگردد و در صورت آبگیری ۲۱ روستا به زیر آب خواهند رفت. حال آنکه به گفته ی کارشناسان میراث فرهنگی آثار تاریخی و فرهنگی زیادی متعلق به دوره های مختلف در این منطقه وجود دارند که هنوز بسیاری از آنها ناشناخته مانده اند و با آبگیری این سد بسیاری از آنان از بین خواهد رفت.

این جربانات را دیگر همه شما خوانندگان محترم این صفحه میدانید …. حرف تازه ای نیست، اما نگرانی من امروز، دقیقا در همین لحظه ای که دارم مینویسم این است :

سی وند، سی و سه پل، سِی مره، سکوت میکنیم ؟ داریم عادت میکنیم؟

پی نوشت : عنوان این نوشته از کتابی به همین نام از خانم زویا پیرزاد گرفته شده است.


چراغ ها خاموش !

چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۰

 

 

پروژه ی  جهانی ساعت زمین اولین بار در سال ۲۰۰۷ میلادی در سیدنی، استرالیا آغاز شد. دو میلیون و دویست هزار نفر از مردم و بیش از دو هزار شرکت خصوصی با خاموش کردن چراغ ها برای یک ساعت گامی برای مقابله با گرمایش جهانی برداشتند. تنها یک سال بعد ساعت زمین به یک جنبش پایدار جهانی  با همکاری بیش از پنجاه میلوین نفر در سی و پنج کشور جهان مبدل شد. مکان های مشهور و مهمی چون هاربر بریج در سیدنی، گلدن گیت در سان فرانسیسکو، کلوسئوم رم همگی در  یک حرکت نمادین به امید مقابله با گرمایش جهانی در تاریکی فرو رفتند . سال گذشته ی میلادی مردم در ۱۲۸ کشور جهان از آسیا و اروپا تا آفریقا و آمریکا در یک حرکت دسته جمعی چراغ ها را خاموش کردند تا شاهد سرنوشت نگرانی مشترک بشر امروز، زمین، باشند.

امسال نیز این پروژه در ۲۶ مارچ مصادف با ۶ ام فروزدین ماه ۹۰ راس ساعت ۸:۳۰ شب  به وقت محلی کشورها، بار دیگر تکرار خواهد شد.بیایید با خاموش کردن چراغ های اضافی در این جرکت دسته جمعی جهانی برای زمین همراه شویم و تا آن زمان به دنبال راههای دیگری هم برای کمک به مقابله با گرمایش جهانی باشیم.

برای داشتن اطلاعات بیشتر لطفا به این صفحه بروید.


آیا فناوری اطلاعات میتواند زیست محیطی باشد؟

یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۹

آی پد، آی فون، گوگل و … اگرچه تکنولوژی هایی کوچک و کارآمد اند در ورای آنها میزان زیادی از نیاز به انرژی وجود دارد. اگرچه وب سایت ها درگاه هایی مجازی اند و در ظاهر به دلیل عدم استفاده از کاغذ به نظر میرسد منابع زیادی از انرژی را استفاده نمیکنند اما واقعیت این است که فایل ها در سرور هایی نگهداری میشوند و جهت نگهداری این سرورها و پایگاه های داده به صرف مقادیر زیادی انرژی لازم است. به طوریکه تحقیقات اخیر نشان میدهد میزان دی اکسید کربن تولیدی توسط مراکز پایگاه داده ی جهانی با میزان دی اکسید کربن تولیدی توسط کشورهای هلند و آرژانتین برابری میکند.

به بیان ساده تر، هربار که شما کامپیوتر خود را روشن میکنید تا جستجویی در گوگل انجام دهید یا سری به ایمیل های خود بزنید، با هر ارسال و دریافت اطلاعات مقادیر جدیدی دی اکسید کربن به ابرهای کربنی موجود اضافه میشود. به عنوان مثال در مدرسه یا دانشگاهی با تکنولوژی های قدیمی تر نگهداری پایگاه های داده به معنی تولید انبوهی از دی اکسید کربن است. مخزن نگهداری اطلاعات مرتباً باید روشن باشد، از همین روی نیازمند ماشینی است که همیشه روشن باشد و آنرا خنک نگه دارد. بدیهی است که امر منوط به صرف انرژی و در پی آن تولید دی اکسید کربن است. به همین خاطر بسیار از شرکت های تجاری با در نظر گرفتن توجیهات زیست محیطی و اقتصادی به فکر ارائه راهکارهایی برای حل این موضوع افتاده اند.

کشور آلمان با میزبانی ” یک و یک”  تعداد سی هزار سرور زیرزمینی را نگهداری میکند. این سرور های با ژنراتورهایی که کمتر از بیست درصد اتلاف انرژی دارند اداره میشوند و سخت افزارهای انتخابی برای کامپیوتر ها در جهت مصرف بهینه ی انرژی  نصب و قرارداده شده اند. علاوه بر این ها جهت خنک نگه داشتن موتورهای در حال کار از هوای در حال جریان و تازه ی محیط بیرون استفاده میشود. ماتیاس لاچر سرپرست تاسیسات مربوط به پشتیبانی پایگاه داده ی مذکور در این رابطه میگوید : ” برای مدت ده سال ما تمام تلاشمان را در جهت مصرف حداقل انرژی هنگام نگهداری پایگاه های داده صرف کردیم، حال آنکه در آغاز شروع به کارمان حتا عبارت تکنولوژی های سبز کاربردی نداشت. ” وی در ادامه میگوید : ” ما در ابتدا این کار را به هدف بهره وری های اقتصادی انجام دادیم و تلاشمان در این جهت منجر به کاربرد انرژی های قابل جایگزین شد”

از سال ۲۰۰۷ میلادی این شرکت تمام الکتریسیته مورد نیاز خود را در دفاتر کاری و پایگاه های داده اش را با استفاده از منابع تجدید پذیر انرژی تامین نموده است. در پی این اقدام در طول یک سال میزان سی هزار تن از تولید دی اکسید کربن کاسته است. این اقدام نه تنها به حفظ محیط زیست کمک کرده است بلکه باعث صرفه جویی ۵۰ درصدی در میزان هزینه های شرکت مذکور شده است.

امروزه  پایگاه های نگهداری داده ۳ درصد از مصرف انرژی جهانی را به خود اختصاص داده اند و البته این رقم در حال افزایش است. ضمن آنکه هر کامپیوتر خانگی و هربار جستجوی اینترنت به جهت بازیابی اطلاعات مورد نیاز کاربران، این رقم را افزایش میدهد

به عنوان مثال، شبکه ی اجتماعی فیس بوک توجه محققان را در خصوص این میزان مصرف انرژی به خود جلب کرده است. به طوری که مرکز توجه  فعالان صلح سبز نیز قرار گرفته است. شبکه ی اجتماعی فیس بوک با میلیون ها بازدید در روز ، اولین مرکز پردازش داده هایش را در آمریکا راه اندازی نموده است. مرکزی که انرژی اصلی آن توسط ذغالسنگ تامین میشود اما گفته شده است که این نوع مصرف انرژی تنها به منظور تامین انرژی عمده ی مورد نیاز آن است. علاوه بر این مشکل، گوگل سالانه با میلیون ها جستجوی منتهی به این سایت مواجه است که این امر صرف منابع وسیعی انرژی جهت ارجاع به پایگاه های داده را می طلبد.

اگرچه جستجوی اینترنت موجب آلودگی هایی می شود اما راه هایی هم برای کاهش میزان دی اکسید کربن تولیدی در طی این فرآیند وجود دارد .

در این سایت میتوانید نکاتی در خصوص کاهش میزان مصرف انرژی را بیابید.

منبع گزارش : خبرگزاری فرانسه

پی نوشت : برای پیدا کردن یک گزارش زیست محیطی متفاوت در حال جستجوی اینترنت بودم که به این گزارش برخورد کردم. و از آنجا که تا پیش از این چنین تصوری از میزان انتشار دی اکسد کربن توسط فضای مجازی نداشتم بر آن شدم تا این گزارش را به عنوان اولین یادداشت زیست محیطی در اینجا ارائه نمایم. برای انجام این کار  حدود یک ساعتی پای کامپبوتر نشستم و در میان انجام این کار چندین جستجو در اینترنت انجام دادم تا برخی از اصطلاحات که معنای آن برایم نا مفهوم است را بیابم. چند جستجو هم برای پیدا کردن تصویر مناسب انجام دادم و … با یک جساب سرانگشتی نمیدانم انتشار این گزارش چقدر به عنوان یک حرکت زیست محیطی میتواند لحاظ شود ؟!


مهار بیابان زایی مهار نمیشود، میشود؟!

یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۹

یادم می آید اولین بار که در سکوتی چندماهه رفت، مقارن بود با حذف صفحه محیط زیست روزنامه آینده نو. اما بعد از مدتی برگشت، با دستی پر و خانه ای نو نوار، یک دامین با چهار زیر مجموعه. خیلی وقت ها آنقدر خانه ی مجازی اش را زود به زود به روز میکرد که آمار نوشته ها از دستم در میرفت طوری که اگر یک هفته به اش سر نمیزدم از کلی جریانات دور مانده بودم.

مهار بیان زایی را میگویم، وبلاگی که از نامگذاری اش گرفته تا مطالبش همه حکایت از این دارد : عشق به محیط زیست، دلسوزی و تلاش برای آگاهی رسانی. وبلاگی که حتا پیش تر و خیلی بیش تر از خبرگزاری محیط زیست ایران در این حوزه نوشته است. نگاهش به محیط زیست از دریچه ی عکس و هنر تا دنیای کودکانه ی اروند و یک محقق عضو سازمان جنگل ها و مراتع .

خانه ای مجازی که مقدم همه مان را محترم شمرد و به یاد ندارم هیچ کامنتی بی پاسخ رها شده باشد. این خانه ی مجازی امروز به روی ما بسته شده است. باورتان میشود ؟! باورتان میشود این خطوط قرمز آنقدر چهارچوبه مان را تنگ کرده باشد که قلم شیوا و گیرای محمد درویش را از نوشتن در وبلاگش محروم کند ؟ باورتان میشود با یک صفحه ی اینترنتی فرهنگی همان برخوردی بشود که با هزاران وب سایت محتوی مسائل غیراخلاقی میشود؟

حالا وقتی این آدرس را میزنی به همان صفحه ی آشنایی هدایت میشوی که همه نوع وب سایتی از خبرگزاری، خانواده، فرهنگی مذهبی، سرگرمی و علمی، شبکه های اجتماعی و … در آن می بینی اما نامی از محیط زیست نمیبینی ! حتا در میان صفحه ی مربوط به خبرگزاری ها هم اثری از خبرگزاری محیط زیست ایران نمیبینی ! آیا این به آن معنا نیست که فیلتر شدن یک وب سایت زیست محیطی آنقدر دور از انتظار بوده است که حتا تدبیری و جایگزینی هم برای آن در این صفحه در نظر گرفته نشده است ؟

حالا، در آخرین دل نوشته است این چنین نوشته : خدا را شاهد می گیرم که فیلتر شدن مهار بیابان زایی، هرگز نخواهد توانست اندکی از عشق و علاقه آتشینم به طبیعت سرزمینی که عاشقانه دوستش دارم، کم کند؛ اما نمی توانم انکار کنم که امشب آنهایی که دستور چنین کاری را صادر کردند، دلم را شکستند …

اما من هنوز هم امید دارم که : مهار بیابان زایی با این چیزهای مهار نمیشود، نمیشود .


طراحی شده توسط BPL و PRT. آماده شده برای وردپرس فارسی توسط پی‌سی دیزاین.