پر پرواز |

خوراک RSS

تیم ملی در استرالیا: نگاهی از زاویه ی نژاد، هویت، سیاست و جنسیت

جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳

 

دومین رویارویی تیم های فوتبال عراق و ایران در مسابقات جام ملت های آسیا انتقاد های فراوانی به دنبال داشت. از گزینش غیرهوشمندانه ی ورزشگاه کانبرا که بیشتر مناسب ورزش های زمستانی و پرطرفدار استرالیایی مثل راگبی لیگ و راگبی یونیون هست و نه فوتبال، تا جنجال ها بر سر داوری بنجامین ویلیامز که در دو قضاوت قبلی مقابل عربستان – ازبکستان و ایران- بحرین انتقادهای فراوانی از سوی مفسرین استرالیایی و همچنین طرفداران ایرانی به دنبال داشت. اما در کنار همه ی این ها و در نهایت بازماندن تیم ملی ایران از مرحله ی نیمه نهایی حضور تیم ملی ایران در استرالیا با اتفاقات دیگر هم همراه بود.

فوتبال، هویت و مهاجرت

تیم های ملی ایران و عراق طی سه هفته دو بار در استرالیا به مصاف یکدیگر رفتند. اگرچه در بازی دوم ایران نتیجه را در ضربات پنالتی واگذار کرد اما بازی بسیار جالبی بود و هر دو تیم چیزی ورای بازی فوتبال را روایت میکردند.

برای هر دو تیم بازی فوتبال نماینده ی مبارزه و سختی های هر دو ملت بود. برای ایرانیان مهاجر که با هر حرکت دفاعی تیم ایران با هیجان از روی صندلی شان بلند میشدند تماشای این بازی بیشتر بازتاب دهنده ی سختی ها و فراز و نشیب های زندگی یک مهاجر ایرانی در استرالیا بود. که با بی انصافی و قضاوت نادرست از زمین رقابت بیرون میافتد و برای آنها که در میدان نبرد میماند هر لحظه اش پر است از التهاب، مبارزه، تلاش، دویدن برای به دست آوردن و دست آخر سرنوشتی که از دست شان خارج است. همین مسائل هویتی تماشای بازی ایران و عراق را به عنوان مثال از تماشای بازی تیم فوتبال امارات متحده عربی یا قطر با هر تیم دیگری متمایز میکرد. امارات، به عنوان کشوری که بیش از ۹۵ درصد از جمعیت ساکن در آن غیر اماراتی هستند و عملن برد یا باخت تیم ملی این کشور کمتر حس تعلق یا هیجانی در ساکنان این کشور ایجاد میکند. و یا حتا کارگران مهاجری که در قطر تحت غیر انسانی ترین شرایط مجبور به ساختن ورزشگاه های فوتبال برای میزبانی این کشور در جام جهانی بعدی هستند.  برای همین تماشای بازی تیم هایی مثل امارات یا قطر بازتابی از هویت ملی این کشورها نبود.

فوتبال جام ملت های آسیا در استرالیا فقط در مورد فوتبال و برد و باخت نبود. مبارزه و حضور و اتحاد همه ی هواداران مهاجر کشورهای آسیایی و ابراز هویت ملی شان در قالب ورزش بود. تنها در چین ۹۰ میلیون نفر بازی فینال بین را مستقیم تماشا کردند و حدود ۲۵۰۰ نفر از کشور کره جنوبی برای تشویق تیم ملی کشورشان به استرالیا سفر کردند.  به این ترتیب و برای مدت چندهفته کشور مهاجر پذیر استرالیا که بیش از یک سوم از ساکنانش خارج از این کشور به دنیا آمده اند ملیت های مختلف یک موضوع مشترک برای صحبت کردن داشتند و آن فوتبال بود.

جمعیت ایرانیان ساکن استرالیا حدود هفتاد هزارنفر است و حضور بیست هزار نفری ایرانیان برای هواداری از تیم ملی یعنی چیزی حدود یک سوم کل ایرانیان ساکن در این کشور که با صرف هزینه ی متوسط بلیط  ۵۰ دلاری، بنزین هر لیتر یک و نیم دلاری و پارکینگ هر ساعت دو دلار از شهرهای دور و نزدیک به استادیوم ها رفتند، رقمی که برای بسیاری از دانشجویان این  معادل یک هفته کرایه خانه شان است. گزارش های تصویری زیادی از تماشاچیان بازی های ایران در استرالیا منتشر شد و تصویر کاملی از تنوع حضور ایرانی ها را نشان داد. در میان حدود ۲۰ هزار نفر ایرانی از همه گروه و طبقه ای حضور داشتند. زنان با حجاب و بی حجاب، کرد و لر و عرب های ایرانی که با زبان عربی با هوادارن عراقی خو ش و بش میکردند، تبریزی هایی که با شال و بنر تیم تراکتورسازی آمده بودند تنوع قومی و فرهنگی ایران را به خوبی نشان میدادند.

در این میان نسل سوم ایرانیان مهاجری هم بودند هایی که به سختی فارسی صحبت میکردند، بعضی حتا به ایران هم سفر نکرده بودند و با دوستان و همکلاسی های استرالیایی شان به استادیوم آمده بودند و همچینین زنان و مردان ایرانی که با پارتنر غیر ایرانیشان پرچم ایران در دست یا نقاشی شده بر صورت، مرتب بالا و پایین میپریدند.

گذاشتن همه ی این تصاویر کنار هم نقطه ی قوتی در دیدن جامعه ایرانی ساکن استرالیا بود. ایرانیانی که خیلی سخت و به ندرت با همدیگر تا این نزدیک و متحد دیده میشوند و به غیر از انتخابات سال ۹۲ که در آن بسیاری از ایرانی ها به صورت گروهی ماشین کرایه کردند تا به معدود محل های رای گیری سفر کنند، شخصن چنین دورهمی عظیمی از ایرانیان ندیده بودم.


2

اما بر خلاف تصور خیلی ها که حضور بیست هزار نفری هواداران تیم ملی نشان دهنده سطحی از همبستگی بین ایرانیان ساکن استرالیا است خواندن مقالاتی مثل گزارش هفته نامه صدا که محتوایی به شدت نژاد پرستانه دارد باور همبستگی بین ایرانیان مقیم استرالیا را سخت تر میکند. هفته نامه صدا تنها چند روز بعد از مسابقه ایران و عراق گزارشی با عنوان “همه از قایقی ها شاکی هستند” منتشر کرد که در آن نیزه ی نژادپرستی را به سوی پناهنده های ایرانی که اخیرا و از طریق قایق و غیرقانونی وارد استرالیا شده اند نشانه رفته است. در این مقاله ایرانیان ساکن استرالیا به چهار دسته تقسیم شده اند که دسته ی اول مهاجرین و پناهنده های قبل از انقلاب و دسته ی آخر پناهنده های سال های اخیر هستند که به گفته ی این گزارش از طریق قایق و غیر قانونی وارد استرالیا شده اند. طبق ادعای این گزارش “این دسته از ایرانیان آبروی بقیه ی ایرانی ها را برده اند”. نویسندگان این گزارش که ایرانیان ساکن شهرهای مختلف استرالیا هستند همه از پناهنده ها به گونه ای یاد میکنند که گویی مشکلات مالی و بیکاری در استرالیا و بدبینی استرالیایی ها به ایرانی ها همه ناشی از حضور پناهنده های ایرانی است.

این در حالی است که تنها چندروز پیش از انتشار این مقاله، ۲۰۰ تن از فعالان مدنی ایرانی خواستار پایان دادن به رفتار خشونت آمیز و تحقیر آمیز با افغانستانی های ساکن ایران شدند. با این حال و با دیدن اظهارات نژاد پرستانه ی تعدادی از ایرانیان که یقینا بازتاب دهنده ی همه ی ایرانی های ساکن استرالیا نیست، انتشار مطالبی از این دست در یک مجله ی ایرانی، راه را برروی انتقاد به روی رفتار های خشونت آمیز دولت استرالیا با پناهجویان ایرانی و افغانستانی جزیره ی مانوس سخت تر میکند. پناهجویانی که هفته ها در اعتراض به شرایط بد و عدم دسترسی به امکانات بهداشتی و آب تمیز، در اعتصاب غذا به سر بردند، اگر به جای جزیره مانوس الآن د ر داخل خاک استرالیا بودند با قضاوتی نژادپرستانه از سوی هموطنان خود روبرو میشدند. قضاوتی که احزاب دست راستی استرالیا، سالهاست پناهجویان را قربانی سیاست های غلط خود کرده اند.

حال آنکه حضور فرهنگ ها و نژاد ها و ملیت های مختلف در استرالیا واقعیت دیگری را نشان میدهد. تیم ملی فوتبال استرالیا که از ترکیب ذخیره و تیم اصلی بیش از نیمی از آن از پدر و مادرهایی غیر استرالیایی و مهاجر به استرالیا متولد شده اند. بازیکنانی که تیم ملی استرالیا را قهرمان جام ملت های آسیا کردند نسل دوم مهاجرانی از کشور های ژاپن، مالزی، ترکیه، یونان، کرواسی، ایتالیا و جزایر ساموآ بودنو. سرمربی تیم این کشور نیز که یک استرالیایی یونانی تبار است سالها پیش به همراه خانو اده ش و با قایق به استرالیا وارد شد. به گفته ی سناتور فیراوانتی، ۱۳ نفر از ترکیب تیم ملی استرالیا از خانواده ی مهاجرین به این کشور هستند و این بار، فوتبال این ورزش محبوب جهانی ملیت های مختلف ساکن استرالیا را با همدیگر متحد کرد. فارغ از آنکه هر یک از ما با چه دین و مذهبی، رنگ پوست یا نژاد و از چه طریق وارد این کشور شده ایم، همه در فرهنگ چندملیتی این قاره ی پهناور سهیم هستیم.

بیش از ۳۰ درصد از ساکنان استرالیا خارج از این کشور به دنیا آمده اند و رشد اقتصادی این کشور بیش از هرچیز مدیون نیروی کار مهاجری است که با فرهنگ و زبان وتجربه و مهارت های مختلف به این کشور پا نهاده اند. مهاجرانی که از بیش از دویست کشور دنیا از طرق مختلف به استرالیا مهاجرت کرده اند. از این میان  حدود یازده درصد متولد کشورهای اروپایی و تنها یک و نیم درصد متولد کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا هستند. مهاجران اروپایی که عمدتا بعد از جنگ جهانی دوم از طریق دریا و با قایق وارد این کشور شده اند. از این میان انگلیسی ها و ایرلندی ها بیشترین جمعیت مهاجر استرالیا را تشکیل میدهند که بسیاری از آنها تا مدتها و بدون ویزای قانونی و مدت دار در استرالیا به زندگی ادامه میدهند. ولی به دلیل سفید پوست بودنشان کسی آنها را مهاجر غیر قانونی خطاب نمیکند.

فوتبال یا سیاست، زور کدامیک بیشتر است؟

تیم ملی فوتبال فلسطین، امسال برای اولین بار در جام ملیت های آسیا حضور پیدا کرد. نام فلسطین، تقریبن در هیچ زمان و مکانی مسقل از سیاست نبوده است. فیفا و تمام زد و بند های پشت پرده اش با قطر و میزبانی این کشور باری جام جهانی ۲۰۲۲ و پشتیبانی مالی این کشور از فلسطین، باور این نکته که اجازه ی حضور فلسطین در جام ملت های آسیا یک تصمیم غیر سیاسی بوده واقعن غیر قابل قبول است. قطر حضور مالی بسیار واضح و در عین حال قوی در نوار غزه داردو پروژه های چند میلیارد دلاری قطر در ساختن مجموعه های مسکونی تنها یکی از چندین مورد سرمایه گذاری و حمایت مالی قطری ها از فلسطین است.

با این تفاسیر این سوال به ذهن خطور میکند که چه طور ممکن است فیفا مسئله تحریم های جهانی علیه ایران را آنقدر جدی بگیرد که از پرداخت سهم بازیکنان ایرانی در جام جهانی تا معلوم شدن نتیجه مذاکرات هسته ای خودداری کند  اما به فلسطین به عنوان یک کشور مستقل اجازه ی بازی بدهد؟ به این ترتیب چه طور ممکن است که امکان پیدا کردن راه حل برای انتقال پول به فدراسیون ایران و پرداهت حق بازیکنان ایرانی به بهانه ی تحریم ها وجود ندارد؟

به این ترتیب میتوان گفت اگرچه فوتبال مستقیمن موضوعی سیاسی نیست ولی سایه ی سیاست، چه در داخل و چه در خارج از ایران بر عملکرد این تیم تاثیر گذاشته است. با همین استدلال، تنوع قومی و فرهنگی ایرانیان مهاجر یا پناهنده میتوانست فرصتی برای به نقد کشیدن سیاست های نژادپرستانه و در عین حال غیرقانونی دولت استرالیا در قبال پناهنده ها و پناهجویان باشد و نه محلی برای قوت بخشیدن به آنو، آنطور ک ه متسافانه در هفته نامه صدا هم بازتاب داده شده بود.

 

هشتاد دقیقه دفاع مقدس

برای بسیاری این بازی تداعی جنگ ایران و عراق بود. برخی آنقدر فحش و ناسزا به تیم عراقی میدادند که انگار زمین فوتبال میدان جنگ است و این بازی قرار است هشت سال طول بکشد.

در این میان اما تعدادی طرفداران عراقی هم بودند که پرچم ایران روی یک طرف و پرچم عراق روی دیگر صورتشان بود. ندیمه، یک پناهنده عراقی ساکن استرالیاست. او یک مددکار سازمان ملل متحد در عراق بوده که بعد از حمله ی آمریکا به عراق به سوریه پناه میبرد. ولی طی جنگ داخلی سوریه راه بر آرامش او وخانواده اش بسته میشود. به عنوان یک خانواه شیعه بارها مورد سو قصد قرار میگیرند و در نهایت مجبور به ترک سوریه و مهاجرت به استرالیا میشود. جایی که امروز برای دیدن بازی ایران و عراق به هیجان آمده. چند کلمه ای فارسی میداند و خودش را از بابت شیعه بودن بسیار نزدیک به ایرانی ها. تا قبل از مهاجرت به استرالیا خانواده اش سالی یک بار به مشهد و برای زیارت حرم اما رضا سفر میکرده اند و خودش ازینکه حال در بین ایرانی هاست خوشحال است.زندگی خودش و اطرافیانش بعد از حمله ی آمریکا به عراق پر بوده است از ترس، ترکش و تجاوز. آنطور که خودش میگوید زمان جنگ با ایران زندگی آنقدرها هم سخت نبود- یا سخت بود اما نه برای همه و همیشه. جنگ بود ولی در مرز. اما بعد از جنگ خلیج و شروع تحریم های آمریکا زندگی برای همه سخت شد.

بدن زن، آماج توهین و تحقیر

از ابتدای نیمه ی دوم، وقتی اعصاب خیلی از هوادارن از اخراج شدن پولادی خرد و خمیر شده بود عرصه بر برخی زنان ایرانی حاضر در استادیوم هم تنگ شد. مردان عصبانی که با هر حمله ی بی ثمر تیم ایران از به کار بردن انواع فحش و ناسزا، به عمه، مادر، خواهر و … فروگذار نمیکردند. این رویه اما به ورزشگاه ختم نشد. بیش از ۹۰۰ کابر ایرانی  فیس بوک بعد از پایان بازی، با حمله به صفحه ی یک استرالیایی ساکن آمریکا که از اتفاق هم نام با داور بازی، بود او و خانواده اش را مورد تهدید، تجاوز و تحقیر قرار دادند. بازتولید ادبیات سکسیستی که منِ زنِ تماشاچی را فحش های مادر و خواهر تماشاچیان پشت سرم می آزارد. بعد تر در عکس های تماشاچیان ایرانی حاضر در استادیوم، این سایز سینه و لباس و کوتاهی و بلندی اش هست که سوژه ساز میشود و کمی بعدتر همه ی اینها خودش را در ادبیات زضد زن بازتولید میکند.

با در نظر گرفتن همه ی اینها این سوال پیش می آید که آیا واقعن همه از حضور زن ایرانی در استادیوم خوشحال بودند؟ اگر حضور زنان ایرانی در ورزشگاه یک رویداد خجسته است پس این ادبیات تجاوز و تحقیر، این همه تصمیم گیری برای بدن زن، این رویارویی با زن و خلاصه شدنش با یک اُبژه ی جنسی ایا در تضاد با خوشحالی از حضور زن ایرانی در ورزشگاه نیست؟ که این، امری بسیار خوشحال کننده بود اما باور این خوشحالی از ظرف همه ی کسانی که بعد از هر خشم و اعتراض، بدن زن را مایه ی هجوم قرا میدهند، قابل لاور نیستو خشتان بیاید یا نه من شدیدا معتقدم بسیاری از مردان ایرانی از حضور زن ایرانی در ورزشگاه خوشحال نیستند، که اگر بودند ما شاهد این سطح گسترده از تحقیر و توهین به زن نبودیم. به قول مینا خانی، ” بعد از هر بازی٬ بعد از هر شکست٬ بعد از هر خبر٬ بعد از هر فراز و فرود٬ تن‌های زنانه/غیرمردانه مورد هجوم سکسیسم «سکسیسم کشنده است» قرار می‌گیرند و این اتفاق در سطح روشنفکری «یک سقوط» است و یک شکست برای همه ی آن‌چیزهایی که فمینیست‌ها سال‌هاست سعی در توضیح‌اش دارند. ما در توضیح و تشریح مبانی فمینیستی به جامعه‌ی «فرهیخته» نیز شکست خورده‌ایم. حرف خاصی نیست. بعد از هر بازی فوتبال و بررسی پیج‌های «فعالین» شبکه‌های اجتماعی می‌توان این «شکست» را تجربه کرد و سرخورده‌تر از گذشته ادامه داد. این شما و این «اگزوزهای خاور»…هنوز ترومای تجاوز محلی برای خندیدن بخش بزرگی از «فعالان» ماست.”


چه بلایی بر سر پناهجوبان جزیره مانوس آمد؟ قسمت دوم

سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۲

سه روز پس از انتشار خبر کشته شدن پناهجوی کرد ایرانی در پی حمله ی نیروهای امنیتی و پلیس محلی به بزاداشتگاه جزیره مانوس در گینه نو، دولت استرالیا با انتشار عکسی مشخصات مقتول را اعلام کرد. نام وی رضا براتی، ۲۴ ساله که در تیرماه سال  حاری توسط قایق وارد آبهای استرالیا شده و درخرداد ماه همین سال به جزیره مانوس منتقل میشود. مشخصات این پناهجوی کرد ایرانی پس از تماس مسئولان اداره مهاجرت با خانواده وی در ایران و جلب رضایت آنها در اعلام عمومی اسم و مشخصاتش روز حمعه دوم اسفند ماه منتشر شد.  پیکر رضا براتی به درخواست بستگانش در ایران پس از طی مراحل معاینات پزشکی قانونی با همکاری دولت استرالیا به ایران بازگردانده خواهد شد.  اسکات موریسون وزیر امور مهاجرت استرالیا ضمن ابراز همدردی با خانواده رضا براتی اعلام داشته است نگاه دقیق تری به وضعیت موجود در بازداشتگاه مانوس برای کشف حقایق درگیری صورت خواهد گرفت. وی در ادامه ضمن اذعان به مجروح شدن شدید دهها پناهجو اعلام داشت نتایج این تحقیقات به زودی در وبسایت اداره مهاجرت به اطلاع عموم خواهد رسید.

در همین حال طی روزهای گذشته گروههای مدافع حقوق پناهندگان در استرالیا با برگزاری تجمعات و جمع آوری امضا در غالب اعتراض نامه ای به اداره مهاجرت استرالیا خواستار پایبندی دولت استرالیا به تعهدات بین المللی اش در چهارچوب کنوانسیون حقوق پناهندگان ۱۹۵۱ شده اند. در این اعتراض نامه آمده است: تمام بازداشتگاه های جزایر مانوس و نائورو باید بسته شده و فرآیند رسیدگی به درخواست پناهندگی پناهجویان در داخل خاک استرالیا با رعایت حقوق انسانی ایشان از سر گرفته شود.
ادامه مطلب

جزیره مانوس: بر سر پناهجویان چه آمد؟ قسمت اول

سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۲

مرتضی، پناهجوی پاکستانی شیعه ساکن بریزبن استرالیا آخرین بار شب گذشته با برادرش، مصطفی که در بازداشتگاه وزارت مهاجرت و حفاظت از مرزهای کشور استرالیا در جزیره مانوس نگهداری میشود در تماس بوده است.

مصطفی در آخرین تماسش ساعت یازده شب دوشنبه ۲۸ بهمن ماه با صدایی لرزان و وحشت زده به مرتضی خبر میدهد که ساکنان بومی جزیره مانوس واقع در گینه نو با قمه و چاقو و چوب به سمت اردوگاه پناهندگان حمله ور شده اند. مسئولان بازداشتگاه را تهدید کرده و از اردوگاه به بیرون رانده اند و در این میان حدود سی نفر از پناهجویان برای دفاع از جان خود موفق به فرار از بازداشتگاه میشوند. و بقیه مجبور به مقابله و دفاع از خود میشوند. سز مصطفی در اثر برخورد سنگ شکسته است و او با دستهای خونین گوشی تلفن را برداشته و دارد با برادرش حرف میزند. مصطفی شکسته شکسته و با لکنت حرف میزند. پشت صدای لرزان مصطفی که آنسوی خط در جزیره مانوس میان خشم و ترس برای زنده ماندن دست و پنجه نرم میکند ، مرتضی از میان صدای گلوله و ضربه به دیواره ی “سلولِ مایک” صدای فریادهایی را میشنود که درخواست کمک میکنند، داد میزنند و کمی بعد درمیان بهت مرتضی و صدای لرزان و ضعیف برادرش گم میشوند. تماس تلفنی قطع میشود و این آخرین تماس دو برادرطی ۲۴ ساعت اخیر بوده است. امروز وقتی خبر کشته شدن یکی از پناهجویان در درگیری های خشونت آمیز شب گذشته در خبرگزاری ها منتشر شد، مرتضی هر لحظه برادرش را تجسم میکرد: آیا او هنوز زنده است؟ آیا او میتواند دوباره برادرش را ببیند یا … .

 ادامه مطلب

داستان بی پناهی پناهندگان

چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲

من یک پناهجوی افغان در کمپ پناهندگان داخل استرالیا هستم. همسر بیست و یک ساله و فرزند پنج ماهه ام توسط طالبان کشته شدند. در آن زمان فکر میکردم طالبان بدترین برخوردها را با انسانها میکند. اما الآن میفهمم که کشته شدن توسط طالبان به ضرب یک گلوله آنهم در سر بدون هیچ درد و رنجی بسیار راحت تر از زندگی کردن در اینجاست. که هرروزش و هر لحظه اش میمیریم و میمیریم. زندگی کردن در افغانستان خیلی از استرالیا بهتر است. شما اگر در افغانستان بمیرید حداقل کسی هست برای شما طلب آمرزش کند، شما را خاک کند، اینجا هیچ کس به داد ما نمیرسد. هیچ کس.

داستان از چه قرار است؟

طی دو روز گذشته جزیره مانوس شاهد زد و خورد و ناآرامی بین ماموران پلیس و پناهجویان بازداشتی در بازداشتگاههای اداره مهاجرت و حفاظت از مرزها بوده است. طی این ناآرامی ها یک پناهجوی ۲۴ ساله ی کرد ایرانی در اثر ضربه شدید وارده به مغز کشته و ۷۷ نفر دیگر مجروح شده اند.

طبق گزارش های رسیده از جزیره مانوس نیمه شب دوشنبه مردم محلی این جزیره به همراه نیروهای پلیس با چوب دستی و چاقو به بازداشتگاه پناهجویان حمله میکنند. در این میان حدود ۳۰ نفر از پناهجویان در دفاع از جان خود موفق به فرار از بازداشتگاه میشوند. بقیه پناهجویان با پوشاندن صورت و با استفاده از صندلی به دفاع از خود اقدام میکنند. برخی از آنها با ضربات گلوله و چاقو مجروح میشوند و برخی دیگر با پرتاب سنگ به حمله کنندگان پاسخ میدهند.

اخبار منتشر شده توسط وزارت مهاجرت و محافظت از مرزها، امروز در استرالیا اطلاعات بیشتری در مورد پناهجوی ایرانی کشته شده در شب گذشته در اختیار رسانه ها قرار داد. پناهجوی کشته شده یک شهروند ۲۴ ساله ی ایرانی کرد بوده است.  اگرچه نام این پناهجوی ایرانی  هنوز اعلام نشده است، همین وزارتخانه همزمان  با بالاگرفتن اعتراضات سازمان های حقوق بشری به نقض حقوق پناهندگان توسط دولت استرالیا نام ده هزار نفر از پناهجویان که در حال حاضر در بازداشتگاههای مختف این کشور نگهداری میشوند را در یکی از وب سایت هایش منتشر کرده است. این رقم  که تنها یک سوم از تعداد کل پناهجویان در بازداشتگاه های این کشور را شامل میشود اطلاعاتی شامل نام و ملیت، محل سکونت فعلی، تاریخ ورود و مشخصات قایقی که پناهجویان با آن وارد مرز آبی استرالیا شده ند را در اختیار عموم قرار داده است. این اقدام وزارت مهاجرت استرالیا نگرانی های و اعتراض هایی را مبنی بر عدم رعایت حریم شخصی پناهجویان توسط اداره مهاجرت استرالیا برانگیخته است. این وزارتخانه مدعی شده است که این اطلاعات اشتباها در دسترس عموم قرار گرفته و به زودی علت این اشتباه بررسی و رفع میشود.

 واکنش مقام های دولتی چیست؟

اسکات موریسون وزیر امور مهاجرت استرالیا اگرچه از وقوع این حادثه ابراز تاسف کرده است اما سیاست های فعلی دولت لیبرال در ادامه ی تصمیم دولت کوین راد مبنی بر رسیدگی به وضعیت پرونده های پناهجویانی که از طریق قایق خود را به استرالیا رسانده اند در خارج از مرزهای استرالیا یکی از دلایل اصلی بروز این حوادث است.

به نقل از خبرگزاری ایرنا و در واکنش به آنچه طی دو روز گذشته در جزیره مانوس اتفاق افتاده است، وزرات خارجه ایران با احضار سفیر استرالیا نسبت به «بدرفتاری و اعمال خشونت» علیه پناهجویان اعتراض کرده است. حسین میرفخار٬ مدیرکل کنسولی وزارت امور خارجه روزسه شنبه٬ در دیدار با سفیر استرالیا در تهران٬ ضمن اعتراض به «اعمال خشونت» علیه پناهجویان ایرانی، خواستار رسیدگی فوری باره علل وقوع این حادثه و اعلام نتیجه آن شده است. سخنگوی حزب کارگر استرالیا در واکنش به درخواست حسین میرفخاربرای پاسخگویی نسبت به وضعیت پناهجویان با مورد سوال قراردادن وضعیت حقوق بشر در ایران از پاسخگویی مسئولانه نسبت به وضعیت موجود شانه خالی کرده است. این در حالیست که  طبق کنوانسیون حقوق پناهندگان دولت استرالیا در راستای تعهدات بین المللی اش می بایست پناهجویان را فارغ از نحوه ی وارد شدنشان به مرزهای استرالیا در داخل خاک این کشور مستقر ساخته و با حفظ شان و امنیت شان تا گرفتن تصمیم نهایی در داخل استرالیا اسکان دهد. به این ترتیب انتقاد دولت استرالیا به ایران محلی از اعراب نخواهد داشت چرا که این کشور خود قوانین حقوق بشر مربوط به حقوق پناهندگان را مکرراً طی یک سال اخیر و در سطح بین المللی نقض کرده است.

چه کسی مسئولیت این خشونت ها را بر عهده دارد؟

اگرچه تصاویر رسیده (اینجا) از جزیره مانوس گفته های شاهدان عینی مبنی بر حمله ی  خودسرانه ی مردم محلی و نیروهای پلیس گینه نو را تایید میکند، به نظر نمیرسد مردم محلی کشور گینه نو مقصر اصلی این ماجرا باشند. گینه نو کشوری است کاملا فقیر و روستایی با جمعیتی  حدود شش میلیون نفر که تنها ۱۸ درصد آن ساکنان شهری هستند. نرخ بالای بیکاری و بیسوادی در این کشور و همچنین دارا بودن بالاترین آمار تجاوز در کشورهای منطقه آسیا و اقیانوسیه نگرانی های جدی فعالان حقوق بشر را برای پناهجویان انتقالی به این کشور برانگیخته است.

خبرنگار ارسالی وب سایت خبری نیوماتیلدا به جزیره مانوس در گزارشی به نقل از یکی از پناهجویان ساکن کمپ مینویسد: به وضوح میتوان دید که نیروهای محلی گینه نو که مرتبا از آنها به عنوان حمله کنندگان به بازداشتگاه یاد میشود کسانی جز نیروهای  امنیتی متعلق به شرکتی که به استخدام دولت استرالیا در آمده است و مسئولیت برقراری امنیت کمپ مانوس را داشته اند نیستند. به گفته ی پناهجویان این نیروها قبل از دوشنبه شب مرتبا پناهجویان را تهدید به حمله و برخورد خشونت آمیز میکرده اند.

 چرا دولت استرالیا پناهجو ها را به داخل خاک کشور راه نمیدهد؟

دلیل آنکه استرالیا پناهجویان عازم این کشور را در چنین شرایط دشواری نگهداری میکند کاملاً واضح است. حزب کارگر سال گذشته و در ماههای پایانی اش به نخست وزیری کوین راد تصمیم گرفت تا تصویری خشن و نا مطلوب از کشور استرالیا در مواجهه با پناهندگان از خود نشان دهد تا به این ترتیب افراد کمتری ترغیب به فکر آمدن به استرالیا را داشته باشند.

این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت؟

سوال این است که سیاست فعلی دولت سترالیا در قبال پناهجویان تا چه زمانی ادامه پیدا خواهد کرد؟ سیاست هایی که تا کنون روابط سیاسی استرالیا را با کشور همسایه اش اندونزی دچار تزلزل کرده است. روابط استرالیا با گینه نو نیز با سرنوشتی مشابه دچار شده است.

در حالیکه بسیاری از فعالان حقوق پناهندگان این روزها خواهان ورود پناهجوها به داخل خاک استرالیا و آغاز مجدد بررسی درخواست پناهندگی شان هستند، به نظر نمیرسد مشکلات پناهجویان صرفا با ورود آنها به خاک استرالیا بهبود یابد. مادامی که احزاب عمده استرالیا رویکری سازنده نسبت به نقش نیروی مهاجر در این کشور نداشته باشند سیاست های ضد پناهجویان در جامعه و سیاست استرالیا جاری خواهد ماند.

مطالب مرتبط قبلی

 نائورو؛ جزیره ی سرگردانی

امیدی برای زنده نگهداشتن


دروغ های رسانه ای مخالفان در ونزوئلا

چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۲

مطلب اختصاصی برای سایت حاشیه

ونزوئلا باردیگر طی روزهای گذشته در صدر اخبار قرار گرفت. تظاهرات اخیر مخالفان و موافقان دولت مادورو تا این لحظه چهار کشته و دهها زخمی برجای گذاشته است. از میان این کشته شدگان، یک افسر پلیس، یک هوادار دولت و یک مخالف دولت و یک نفر با هویت نامعلوم گزارش شده اند. رسانه های ارتباط جمعی اما از آن به عنوان سندی برای ادعای سرکوبگری دولت ونزوئلا یاد می کنند. این اما اولین بار نیست که کشور ونزوئلا شاهد چنین صحنه هایی است و اخبارش مورد تحریف قرار می گیرد. ساختمان ریاست جمهوری ونزوئلا، کاخ میرافولارس در آوریل سال ۲۰۰۲ شاهد درگیری صدهانفر از موافقان و مخالفان دولت و کشته شدن نوزده نفر از هواداران دوطرف بود. حوادثی که کودتایی با پشتیبانی ایالات متحده آمریکا علیه رئیس جمهوری وقت هوگو چاوز را به دنبال داشت و در نهایت با حمایت گسترده طرفداران هوگو چاوز وی را ظرف مدت ۴۷ ساعت به ساختمان ریاست جمهوری برگرداند.

Fake2 در آن زمان هم سرنیزه های انتقاد به سوی دولت هوگو چاوز نشانه رفت و رسانه های بین المللی وی را عامل سرکوب و خشونت معرفی کردند. روایتی بسیار شبیه آنچه این روزها رسانه های غیرمستقل و گروههای دست راستی سعی در بازنمایی آن دارند. (ادامه مطلب)


بیست و دوم بهمن: فرصتی برای تحریم یا تکریم؟

شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲

بیست و دوم بهمن ماه امسال اگر نه از چند جهت حداقل از یک نظر تفاوت عمده ای با سالهای گذشته داشت. دعوت رئیس جمهوری از همه سلایق برای شرکت در راهپیمایی بود. حسن روحانی در این دعوت گفته بود: “من از ملت ایران، از همه گروه ها، تشکل ها و سلیقه ها دعوت می کنم که روز ۲۲ بهمن کنار هم باشیم و از ملت درخواست می کنم ۲۲ بهمن امسال با سالهای پیشین متفاوت باشد”. این دعوت اما واکنش های متفاوتی را در میان گروههای سیاسی بر انگیخت. برخی آنرا تحریم کردند و معتقد بودند هدف ازین دعوت صرفاً سو استفاده از حضور نیرهای مردمی و بزرگنمایی تعداد افراد شرکت کننده به نفع اصولگرایان است. حال آنکه واکنش های اصولگرایان طی راهپیمایی و بعد از آن به خوبی نشان داد پاسخ مثبت به دعوت روحانی در واقع بخشی از همگامی  اصلاح طلبان با یکدیگر و پیگیری مطالبات از رییس جمهوری است. علیرضا کفشکن با اشتراک عکس زیر از خبرگزاری تسنیم مینویسد: “جمعیت میدان آزادی در روز ۲۲ بهمن از نگاه دوربین برخی سایت های افراطی اصولگرا که میخواهند القا کنند مردم استقبالی از سخنرانی رئیس جمهور نکرده اند. انتشار این عکس بیانگر این واقعیت است که: برای برخی از اصولگرایان مصالح انقلاب ادعایی بیش نبوده و ارزشی در برابر منافع باندی و جناحی ندارد و دعوت اصلاح طلبان از مردم برای مراسم ۲۲ بهمن دقیقاً بر خلاف خواست افراطیون بوده است. ضمن اینکه عصبانیت ایشان از خردورزی دولت در زمینه سیاست خارجی و هسته ای به خوبی در پلاکاردها نمایان بود.”

حسن روحانی: مردم در این انقلاب می خواستند اداره کشور با نظر و رای آنها اداره شود یعنی استقرار حاکمیت ملی در برابر رژیم استبداد.

متاسفانه من امکان حضور در این راهپیمایی را نداشتم، که اگر داشتم این فرصت را برای برگرداندن روحیه همکاری و پیگیری مطالبات مان که طی چهار سال اخیر به شدت فروخورده و واپس زده شده بود مغتنم میشردم. از میان یادداشت های دوستانی که در این مراسم شرکت کرده اند، ابوالفضل حاجیزادگان با اشتراک متن سخنرانی حسن روحانی (متن سخنرانی روحانی را اینجا بخوانید) در صفحه فیس بوکش مینویسد: “اگه اصلاح‌طلبها و سبزها با ۹۰ درصد این حرف‌ها موافق باشند، قطعن جریان‌های سیاسی تمامیت‌خواه، با ۵۰ درصدش هم موافق نیستند. امروز بیشتر از همیشه به این نتیجه رسیدم که ما باید ضمن پافشاری بر تحقق مطالباتمون، از روحانی حمایت کنیم”. روزبه کریمی، سردبیر هفته نامه حاشیه نیز از گزارش میدانی خود از راهپیمایی ۲۲ بهمن مینویسد: ” از قضا روحانی، راه خوبی برای ۲۲بهمن گشود، با دعوت‌اش. دمِ همه آن سازمان‌های اصلاح‌طلب وفادار به مردم هم گرم که بر این دعوت پای فشردند. حتی رفتن ما به راهپیمایی امروز، دید و بازدیدی هم اگر بود (در کنار تماشای آن چندصدر هزار نفر آدمی که در خیابان بودند)، جرقه‌های اعتماد به نفس را روشن کرد؛ در ضمن، هم از قضا به ما راه‌های سازماندهی متناسب زمانه را نشان می‌دهد و هم اینکه اگر نرفته بودیم، عمق مشکل سازمانی را به‌عینه نمی‌دیدیم.”

معتقدم باید هر فرصتی را برای حضور و پیگری مطالبات مغتنم شمرد. و این حضور در داخل کشور و در مناسبت های ملی راه را بر تصمیم گیری های اپوزیسیونی و نسخه پیچی های از راه دور میبندد و همانطور که روحانی در بخش هایی از سخنرانی اش گفت: انقلاب ما متکی به هیچ قدرت خارجی نبود. انقلاب ۵۹ برای این بود که دست رد بر سینه مداخله جویان بزند، اساس انقلاب بر این بود که مردم تحقیر را نپذیرفتند و در تلاش برای سرنگونی “رژیم کودتایی” و همچنین پایان بخشیدن به مداخلات ناروا و غلظ آمریکا در ایران را پایان بخشند.

امیدوارم این بیست و دوم بهمن تلنگری باشد برای همه ی ما، و مقدمه ای باشد برای همدلی، همراهی، اتحادبرای پیگیری مطالبات و امید به آینده.


من ایرانی هستم ولی نرمال نیستم!

شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲

شاید شما هم این مجموعه ی عکس هجده تایی از حسین فاطمی را دیده باشید. “ایران از نگاه دیگر” عنوان این مجموعه است که این روزها در بسیاری از وب سایت های انگلیسی زبان و شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده است. اما این ایران از نگاه دیگر تقریبا همان چیزی است که مخاطب فانتزی پسند غربی دوست دارد به عنوان تصویری متفاوت از اخبار مرتبط با انرژی هسته ای و ایران ببیند، عکس هایی که به هیچ وجه نماینده اکثریت مردم ایران نیست. در میان این هجده عکس تنها دو عکس از شهرهایی غیر از تهران گرفته شده، یکی در شیراز و دیگری در در خرم آباد. در بین توضیحاتی که برای عکس ها عنوان شده مرتباً بر این نکته تکیه میشود که: ایرانی ها پارتی میگیرند، سیگار میکشند، در محافل خصوصی مشروب میخورند و در خانه سگ نگه میدارند. پس به خاطر همه ی اینها، ایرانیان مردم “نرمال” ی هستند! به این تعبیر چون این عکس ها همان چیزهایی را نشان میدهد که یک آمریکایی با فرهنگ مصرف گرایش دوست دارد انجام بدهد، پس ایرانی ها هم “نرمال” هستند!

تمام حقوق معنوی بازنشر عکس به حسین فاطمی متعلق است.

نگاه کردن به این عکسها و واکنشهای مختلف مردم تاسفم را برانگیخت. بیایید به کمی قبل تر نگاه کنیم، سالهای بعد از جنگ ایران و عراق و فیلم های ایرانی که به جشنواره های بین المللی راه یافت و دنیا دوست داشت ایران را در قالب همان تصاویر بیند. “باشو، غریبه ی کوچک” داستانی بسیار تامل برانگیز از جنگ و غریبه ی کوچک جنوبی که در مواجهه با زنی از خطه های شمالی کشورش قادر به برقراری ارتباط نیست، که هم این نشان دهنده تنوع زبانی، قومی، فرهنگی و رفتاری در ایران است. بادکنک سفید، به رنگ بهشت، بچه های بهشت، به رنگ خدا و … فیلم های موفقی بودند که به این فهرست میتوان اضافه کرد. اما تصویری که اکثر مخاطبان غربی این فیلمها از ایران دریافت میکنند این است که ایران کشوری است بدبخت و جنگ زده، همه در روستا زندگی میکنند، بچه های ایرانی هیچ دسترسی به امکانات تحصیلی و بهداشتی ندارند و  کودکی برای یک کیسه برنج یا برای برنده شدن یک جفت کفش باید ملالت ها بکشد. این تصویر قطعاً و متاسفانه نشان دهنده واقعیتی از بخشی از داستان زندگی یک دانش آموز ایرانی در مناطقی از ایران هست اما این همه ی آنچه ایران هست، نیست. همانطور که این مجموعه عکس آقای فاطمی تنها ممکن است تصویر درستی از ده پانزده درصد از ساکنان مرکز و شمال پایتخت ایران باشد. به هر حال، فارغ از این بحث که هرکدام از این تصاویر و فیلم ها چند درصد از جامعه ایران را نمایندگی میکنند اعتقاد دارم ایکاش تن به فریم های مطلوب دیگران ندهیم، خلاق باشیم و از چهارچوب تعاریف نرمال و طبیعی که دیگران برایمان نسخه پیچی میکنند بیرون بیاییم. این فرهنگ مصرف گرای پارتی برو و سیگار بکش و مشروب بخور، به هیچ وجه “نرمال” نیست و “نرمال” بودن با این معیارها اصلاً افتخار نیست.


جای درخت، مردان سیاست بکارید

چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲

هر هفته ۵۲ نفر در تهران به دلیل آلودگی هوا کشته میشوند. این تیتر برخی از خبرگزاری ها در هفته های گذشته بود. خبری که بسیار کمتر از خبر آمار اعدام ها مورد توجه محافل خبری در شبکه های اجتماعی قرار گرفت. حال آنکه این رقم چهار برابر بیشتر از متوسط آمار اعدام شدگان در ایران است. نکته ی قابل توجه دیگر اینکه کشته شدن ۵۲ نفر در هفته در اثر آلودگی هوا تنها مربوط به پایتخت است. خبرگزاری ایسنا در مصاحبه ای با مسئول واحد محیط زیست پژوهشکده قلب و عروق دانشگاه اصفهان گزارش داده بود: “با توجه به اینکه سالانه دو هزار و ۸۰۰ نفر در تهران به دلیل آلودگی هوا جان خود را از دست می‌دهند قطعا مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا در اصفهان از این میزان بیشتر است”. به عنوان مثال میزان آلودگی هوا در روز مشابه در اصفهان ۱۶۴ و در تهران ۱۴۸ اعلام شده بود. اگرچه این وضعیت منجر به تعطیلی مدارس در تهران شد، هیچ اطلاع رسانی در رسانه ملی در این زمینه به شهروندان اصفهانی صورت نگرفت.

ادامه عکسها در اینجا

متاسفانه توسعه ناپایدار و صنایع آلاینده که از عمده دلایل آلودگی هوا در اصفهان به شمار میرود. خطری که به گفته دکتر کتایون ربیعی بر تمام بیماری‌های غیرواگیر مانند دیابت، فشار خون، بیماری‌های تنفسی، قلبی و سرطان نیز تاثیر منفی دارد. تلخ تر آنکه  این معضل تنها گریبانگیر مردم اصفهان نیست. به گزارش سازمان سلامت جهانی ۴ شهر از ۱۰ شهر آلوده دنیا در ایران قرار دارد که در بین آنها نام تهران یا حتا اراک و اصفهان هم دیده نمیشود. در این رتبه بندی برخلاف تصور  رایج شهرهایی که آلوده ترین شرایط هوایی را دارند نه پایتخت‌ های بزرگ دنیا بلکه شهرهای مرکزی دیگری هستند که صنایع سنگین را درون خود دارند. در این میان شهرهای جنوبی و غربی ایران که از حضور ریزگردها در آسمان شهر رنج می‌برند دیده میشوند:  شهرهای اهواز، سنندج، کرمانشاه و یاسوج که به ترتیب رتبه ی اول، سوم، ششم و نهم را در رده بندی آلوده ترین شهرهای دنیا توسط سازمان بهداشت جهانی به خود اختصاص داده اند.

“جای مردان سیاست بنشانید درخت تا هوا تازه شود”، این قسمت از شعر سهراب سپهری مدتها محبوب فعالان محیط زیست بود. فعالانی که هرچند با استناد به اصل پنجاهم قانون اساسی مبنی بر حفاظت محیط زیست بارها به سبب انتشار فجایع زیست محیطی در ایران مورد پیگرد و مواخذه قرار گرفتند اما این روزها اما که آثار سوء مدیریت هشت ساله ی محمود احمدی نژاد در حوزه های مختلف و مرتبط با محیط زیست بیش از گذشته عیان شده است به مدد دولت اعتدال و ارتباط رئیس سازمان حفاظت محیط زیست با مردم و رویکردی مثبت به نهادهای مردمی سعی در جانبخشی به طبیعت زخم خورده ایران را دارند.
روزانه در تهران ۵۰ نفر بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست میدهند. این در حالی است که بر اساس آمار رسمی و غیر رسمی سالیانه ۶۵۰ نفر در کل کشور اعدام میشوند. آماری که به فرض درست بودن آن خبر از کشته شدن دو ایرانی در روز در اجرای حکم اعدام میدهد . آمارها هردو نگران کننده و غیر انسانی اند. اما دومی بیش از اولی مورد توجه محافل حقوق بشری قرار گرفته است. حال آنکه افزایش آلودگی های زیست محیطی سایه ی شومش را نه تنها بر سر بیماران ریوی، تنفسی و سالمندان و کودکان که بر مادران شیرده و نوزادان هم گسترانده است. رویا کلیشادی، مشاور ارشد سازمان جهانی بهداشت در همایش هوای پاک اظهار داشته است که در شیر مادران اصفهانی، سرب، کادمیوم، آرسنیک و جیوه مشاهده شده است.

اگرچه طی سالهای گذشته همواره تلاش شده است قضیه محیط زیست “سیاسی” نشود اما محیط زیست قربانی ژست های سیاسی بوده است.  حال آنکه به نظر نگارنده محیط زیست ما امروز بیش از هرزمان دیگری نیازمند دخالت سازنده سیاستمداران است. به عنوان مثال اعتراض فعالان محیط زیست به وضعیت دریاچه ارومیه منجر به دستگیری برخی از ایشان شد. تصویب طرح هایی که  بیش از توسعه اقتصادی به خسران منحر شده است و سدهایی که به نام سازندگی افتتاح شد در نهایت به کام پیمانکاران و به ضرر محیط زیست و مردم محلی تمام شد.

گمان میکنم وقت آن رسیده است که فعالان محیط زیست رویکردی سیاسی تر به محیط زیست داشته باشند. دوره ی شعر سهراب به سر آمده است. واقعیت این است که آلودگی هوا و محیط زیست به ابزاری کشنده تر از اعدام تبدیل شده است. و ما بیش از هرزمان به سیاستمدارانی نیاز داریم که به مدد سازمان های مردم نهاد و با انعکاس اخبار صحیح و افزایش آگاهی مردم در حل معضل آلودگی قدم بردارند. این روزها بیشتر از هرزمان دیگر ما به سیاستمدارانی نیاز داریم که با تصمیمات کارشناسی و مدیریت صحیح منابع کشور سعی در بهبود وضعیت محیط زیست داشته باشند.


نیوزِ غلط نیوش میکنیم!

چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۲

فارسی زبان باشی، ساکن یک کشور انگیسی زبان و در جریان اخبار، بیشترین چیزی که توجهت را جلب میکند اخباری است که از ایران و ایرانی به زبان انگیسی منتشر میشود. گاهی خیلی از خبرها حتا به گوش مخاطبان انگیسی زبان هم نمیرسد، و گاهی هم یک خبر به واسطه توئیتر در عرض چند دقیقه به چند زبان ترجمه و پخش میشود.

در این میان اما  خبرهایی هستند با اطلاعات غلط و تفاسیر اشتباه. با همان رگه هایی از تلاش غربی ها برای آزادکردن ملت ایران! بهانه ی نوشتن این مطلب، به اشتراک گذاشتن گسترده ی خبر اعدام دو شهروند شاعر عرب اهوازی است که طی روزهای گذشته در فیس بوک به طور گسترده ای به اشتراک گذاشته شده است. انتشار خبر اعدام دو شاعر اهوازی اولین بار توسط آقای امیر طاهری، خبرنگار دیپلماتیک کیهان در سالهای تصدی گری اردشیر زاهدی بر وزارت امور خارجه بود و اکنون در روزنامه الشرق الاوسط قلم میزند. نام امیر طاهری پیش از این به دلیل انتشار گزارشی  بی پایه و اساس در سال ۲۰۰۶ میلادی مبنی بر تصویب مجلس شورای اسلامی در طرح ملی یکسان سازی پوشش مردم اعم از مسلمان و غیر مسلمان و کرد و بلوچ و …. مناقشه برانگیز شده بود. اکنون، خبر اعدام شاعران ایرانی عرب ساکن اهواز پس از تحمل چند سال زندان ابتدا به زبان انگیسی توسط وی منتشر شد. پس از آن در وب سایت های رادیو اروپای ازاد، و  با استناد به خبرنامه اینترنتی اورشلیم بازپحش شد.

چندی پیش هم رادیو  ABC استرالیا گزارش مفصلی در مورد تعداد اعدام در ایران در سال گذشته میلادی تهیه کرده بود. گزارشی پانزده دقیقه ای و در صدر اخبار، شامل چند مصاحبه با پناهجویان ایرانی ساکن استرالیا به همراه اظهار نظرات چندین مقام دانشگاهی در کانبرا و سیدنی. این گزارش ادعا کرد بر طبق آمارهای رسمی و غیر رسمی سالیانه ۶۰۰ نفر در ایران اعدام میشوند.

اما همین فعالان استرالیایی که هر کدام ادعای دفاع از حقوق بشر در ایران را دارند، یادشان میرود که تحریم های گسترده علیه ایران توسط سازمان ملل، آمریکا، کانادا و استرالیا منجر به تبعات غیر قابل جبرانی اعم از وارد کردن برنج آلوده، بنزین با کیفیت پایین و مشکلات متعدد در واردات دارو شده است. مشکلاتی که همه به نحوی مستقیم یا غیر مستقیم باعث مرگ شهروندان ایرانی میشود. به عنوان مثال مسئله آلودگی هوا که طبق آخرین گزارش ها سالیانه حدود دو هزار نفر فقط در تهران و بر اثر آلودگی هوا کشته میشوند. اگرچه این قطعن بدین معنی نیست که مسئله ی آلودگی هوا تنها به دلیل تحریم ها و وارد کردن بنزین آلوده صورت میگیرد،بلکه محصول مجموعه ای از عوامل است که دولت را در مدیریت و مواجهه با آنها کم توان کرد.

همین طور، در بسیاری از خبرهایی که در میان انگیسی زبانها به طور گسترده به اشتراک گذاشته میشود به عنوان مثال هیج اشاره ای به اصل نوزدهم قانون اساسی که در آن ذکر شده: مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ و نژاد ومانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود، نمیشود. در این میان حتا خبرهایی مثل کمک هزینه ی چهارصد هزار دلاری حسن روحانی به تنها بیمارستان یهودیان نیز نمیشود. در عوض، اخباری مبنی بر دستور مستقیم حسن روحانی در اعدام دو شاعر اهوازی منتشر میشود که پایه و اساسی نداشته و هدفی جز برهم زدن تصویر در حال تغییر ایران در جامعه جهانی ندارد.

متاسفانه برخی از فعالان غربی دانش چندانی از واقعیت آچه در ایران میگذرد ندارند و در عوض بر موجی از تعصب در تفسیر اخبار سوارند. موجی که هرچه تصویر دیکتاتور تری از ایران نشان دهد فضای مساعد تری برای فعالیت های به اصطلاح صلح طلبانه آنها فراهم میکند. حال آنکه طی سالهای گذشته همین فعالان اجتماعی و سیاسی و صلح طلب در برابر تحریم های گسترده علیه ایران سکوت کردند و دامنه ی تحریم ها علیه ایران را گسترده تر.

 


این یک کودتاست

چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۲
آنچه در حال حاضر در مصر در حال اتفاق است و بی تفاوتی جامعه جهانی به کشتار ۳۷ تن از اعضای اخوان المسلمین شامل ۵ کودک در حال برگزاری نماز جماعت نمود واقعی اسلاموفوبیا است.
ارتش مصر به روی تظاهر کنندگان مخالف #کودتا تظامی در مسیر حرکت به سوی محل بازداشت محمد #مرسی آتش گشود. تا کنون سه نفر از هواردان محمد مرسی کشته شده اند.
بعد از تخریب تونل های منتهی به #غزه ، در آخرین خبر ارتش #مصر به فلسطینیان اعلام کرد که مرزهای #رفح تا اطلاع ثانوی مسدود خواهند ماند.

طراحی شده توسط BPL و PRT. آماده شده برای وردپرس فارسی توسط پی‌سی دیزاین.