پر پرواز |

خوراک RSS

تیم ملی در استرالیا: نگاهی از زاویه ی نژاد، هویت، سیاست و جنسیت

جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳

 

دومین رویارویی تیم های فوتبال عراق و ایران در مسابقات جام ملت های آسیا انتقاد های فراوانی به دنبال داشت. از گزینش غیرهوشمندانه ی ورزشگاه کانبرا که بیشتر مناسب ورزش های زمستانی و پرطرفدار استرالیایی مثل راگبی لیگ و راگبی یونیون هست و نه فوتبال، تا جنجال ها بر سر داوری بنجامین ویلیامز که در دو قضاوت قبلی مقابل عربستان – ازبکستان و ایران- بحرین انتقادهای فراوانی از سوی مفسرین استرالیایی و همچنین طرفداران ایرانی به دنبال داشت. اما در کنار همه ی این ها و در نهایت بازماندن تیم ملی ایران از مرحله ی نیمه نهایی حضور تیم ملی ایران در استرالیا با اتفاقات دیگر هم همراه بود.

فوتبال، هویت و مهاجرت

تیم های ملی ایران و عراق طی سه هفته دو بار در استرالیا به مصاف یکدیگر رفتند. اگرچه در بازی دوم ایران نتیجه را در ضربات پنالتی واگذار کرد اما بازی بسیار جالبی بود و هر دو تیم چیزی ورای بازی فوتبال را روایت میکردند.

برای هر دو تیم بازی فوتبال نماینده ی مبارزه و سختی های هر دو ملت بود. برای ایرانیان مهاجر که با هر حرکت دفاعی تیم ایران با هیجان از روی صندلی شان بلند میشدند تماشای این بازی بیشتر بازتاب دهنده ی سختی ها و فراز و نشیب های زندگی یک مهاجر ایرانی در استرالیا بود. که با بی انصافی و قضاوت نادرست از زمین رقابت بیرون میافتد و برای آنها که در میدان نبرد میماند هر لحظه اش پر است از التهاب، مبارزه، تلاش، دویدن برای به دست آوردن و دست آخر سرنوشتی که از دست شان خارج است. همین مسائل هویتی تماشای بازی ایران و عراق را به عنوان مثال از تماشای بازی تیم فوتبال امارات متحده عربی یا قطر با هر تیم دیگری متمایز میکرد. امارات، به عنوان کشوری که بیش از ۹۵ درصد از جمعیت ساکن در آن غیر اماراتی هستند و عملن برد یا باخت تیم ملی این کشور کمتر حس تعلق یا هیجانی در ساکنان این کشور ایجاد میکند. و یا حتا کارگران مهاجری که در قطر تحت غیر انسانی ترین شرایط مجبور به ساختن ورزشگاه های فوتبال برای میزبانی این کشور در جام جهانی بعدی هستند.  برای همین تماشای بازی تیم هایی مثل امارات یا قطر بازتابی از هویت ملی این کشورها نبود.

فوتبال جام ملت های آسیا در استرالیا فقط در مورد فوتبال و برد و باخت نبود. مبارزه و حضور و اتحاد همه ی هواداران مهاجر کشورهای آسیایی و ابراز هویت ملی شان در قالب ورزش بود. تنها در چین ۹۰ میلیون نفر بازی فینال بین را مستقیم تماشا کردند و حدود ۲۵۰۰ نفر از کشور کره جنوبی برای تشویق تیم ملی کشورشان به استرالیا سفر کردند.  به این ترتیب و برای مدت چندهفته کشور مهاجر پذیر استرالیا که بیش از یک سوم از ساکنانش خارج از این کشور به دنیا آمده اند ملیت های مختلف یک موضوع مشترک برای صحبت کردن داشتند و آن فوتبال بود.

جمعیت ایرانیان ساکن استرالیا حدود هفتاد هزارنفر است و حضور بیست هزار نفری ایرانیان برای هواداری از تیم ملی یعنی چیزی حدود یک سوم کل ایرانیان ساکن در این کشور که با صرف هزینه ی متوسط بلیط  ۵۰ دلاری، بنزین هر لیتر یک و نیم دلاری و پارکینگ هر ساعت دو دلار از شهرهای دور و نزدیک به استادیوم ها رفتند، رقمی که برای بسیاری از دانشجویان این  معادل یک هفته کرایه خانه شان است. گزارش های تصویری زیادی از تماشاچیان بازی های ایران در استرالیا منتشر شد و تصویر کاملی از تنوع حضور ایرانی ها را نشان داد. در میان حدود ۲۰ هزار نفر ایرانی از همه گروه و طبقه ای حضور داشتند. زنان با حجاب و بی حجاب، کرد و لر و عرب های ایرانی که با زبان عربی با هوادارن عراقی خو ش و بش میکردند، تبریزی هایی که با شال و بنر تیم تراکتورسازی آمده بودند تنوع قومی و فرهنگی ایران را به خوبی نشان میدادند.

در این میان نسل سوم ایرانیان مهاجری هم بودند هایی که به سختی فارسی صحبت میکردند، بعضی حتا به ایران هم سفر نکرده بودند و با دوستان و همکلاسی های استرالیایی شان به استادیوم آمده بودند و همچینین زنان و مردان ایرانی که با پارتنر غیر ایرانیشان پرچم ایران در دست یا نقاشی شده بر صورت، مرتب بالا و پایین میپریدند.

گذاشتن همه ی این تصاویر کنار هم نقطه ی قوتی در دیدن جامعه ایرانی ساکن استرالیا بود. ایرانیانی که خیلی سخت و به ندرت با همدیگر تا این نزدیک و متحد دیده میشوند و به غیر از انتخابات سال ۹۲ که در آن بسیاری از ایرانی ها به صورت گروهی ماشین کرایه کردند تا به معدود محل های رای گیری سفر کنند، شخصن چنین دورهمی عظیمی از ایرانیان ندیده بودم.


2

اما بر خلاف تصور خیلی ها که حضور بیست هزار نفری هواداران تیم ملی نشان دهنده سطحی از همبستگی بین ایرانیان ساکن استرالیا است خواندن مقالاتی مثل گزارش هفته نامه صدا که محتوایی به شدت نژاد پرستانه دارد باور همبستگی بین ایرانیان مقیم استرالیا را سخت تر میکند. هفته نامه صدا تنها چند روز بعد از مسابقه ایران و عراق گزارشی با عنوان “همه از قایقی ها شاکی هستند” منتشر کرد که در آن نیزه ی نژادپرستی را به سوی پناهنده های ایرانی که اخیرا و از طریق قایق و غیرقانونی وارد استرالیا شده اند نشانه رفته است. در این مقاله ایرانیان ساکن استرالیا به چهار دسته تقسیم شده اند که دسته ی اول مهاجرین و پناهنده های قبل از انقلاب و دسته ی آخر پناهنده های سال های اخیر هستند که به گفته ی این گزارش از طریق قایق و غیر قانونی وارد استرالیا شده اند. طبق ادعای این گزارش “این دسته از ایرانیان آبروی بقیه ی ایرانی ها را برده اند”. نویسندگان این گزارش که ایرانیان ساکن شهرهای مختلف استرالیا هستند همه از پناهنده ها به گونه ای یاد میکنند که گویی مشکلات مالی و بیکاری در استرالیا و بدبینی استرالیایی ها به ایرانی ها همه ناشی از حضور پناهنده های ایرانی است.

این در حالی است که تنها چندروز پیش از انتشار این مقاله، ۲۰۰ تن از فعالان مدنی ایرانی خواستار پایان دادن به رفتار خشونت آمیز و تحقیر آمیز با افغانستانی های ساکن ایران شدند. با این حال و با دیدن اظهارات نژاد پرستانه ی تعدادی از ایرانیان که یقینا بازتاب دهنده ی همه ی ایرانی های ساکن استرالیا نیست، انتشار مطالبی از این دست در یک مجله ی ایرانی، راه را برروی انتقاد به روی رفتار های خشونت آمیز دولت استرالیا با پناهجویان ایرانی و افغانستانی جزیره ی مانوس سخت تر میکند. پناهجویانی که هفته ها در اعتراض به شرایط بد و عدم دسترسی به امکانات بهداشتی و آب تمیز، در اعتصاب غذا به سر بردند، اگر به جای جزیره مانوس الآن د ر داخل خاک استرالیا بودند با قضاوتی نژادپرستانه از سوی هموطنان خود روبرو میشدند. قضاوتی که احزاب دست راستی استرالیا، سالهاست پناهجویان را قربانی سیاست های غلط خود کرده اند.

حال آنکه حضور فرهنگ ها و نژاد ها و ملیت های مختلف در استرالیا واقعیت دیگری را نشان میدهد. تیم ملی فوتبال استرالیا که از ترکیب ذخیره و تیم اصلی بیش از نیمی از آن از پدر و مادرهایی غیر استرالیایی و مهاجر به استرالیا متولد شده اند. بازیکنانی که تیم ملی استرالیا را قهرمان جام ملت های آسیا کردند نسل دوم مهاجرانی از کشور های ژاپن، مالزی، ترکیه، یونان، کرواسی، ایتالیا و جزایر ساموآ بودنو. سرمربی تیم این کشور نیز که یک استرالیایی یونانی تبار است سالها پیش به همراه خانو اده ش و با قایق به استرالیا وارد شد. به گفته ی سناتور فیراوانتی، ۱۳ نفر از ترکیب تیم ملی استرالیا از خانواده ی مهاجرین به این کشور هستند و این بار، فوتبال این ورزش محبوب جهانی ملیت های مختلف ساکن استرالیا را با همدیگر متحد کرد. فارغ از آنکه هر یک از ما با چه دین و مذهبی، رنگ پوست یا نژاد و از چه طریق وارد این کشور شده ایم، همه در فرهنگ چندملیتی این قاره ی پهناور سهیم هستیم.

بیش از ۳۰ درصد از ساکنان استرالیا خارج از این کشور به دنیا آمده اند و رشد اقتصادی این کشور بیش از هرچیز مدیون نیروی کار مهاجری است که با فرهنگ و زبان وتجربه و مهارت های مختلف به این کشور پا نهاده اند. مهاجرانی که از بیش از دویست کشور دنیا از طرق مختلف به استرالیا مهاجرت کرده اند. از این میان  حدود یازده درصد متولد کشورهای اروپایی و تنها یک و نیم درصد متولد کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا هستند. مهاجران اروپایی که عمدتا بعد از جنگ جهانی دوم از طریق دریا و با قایق وارد این کشور شده اند. از این میان انگلیسی ها و ایرلندی ها بیشترین جمعیت مهاجر استرالیا را تشکیل میدهند که بسیاری از آنها تا مدتها و بدون ویزای قانونی و مدت دار در استرالیا به زندگی ادامه میدهند. ولی به دلیل سفید پوست بودنشان کسی آنها را مهاجر غیر قانونی خطاب نمیکند.

فوتبال یا سیاست، زور کدامیک بیشتر است؟

تیم ملی فوتبال فلسطین، امسال برای اولین بار در جام ملیت های آسیا حضور پیدا کرد. نام فلسطین، تقریبن در هیچ زمان و مکانی مسقل از سیاست نبوده است. فیفا و تمام زد و بند های پشت پرده اش با قطر و میزبانی این کشور باری جام جهانی ۲۰۲۲ و پشتیبانی مالی این کشور از فلسطین، باور این نکته که اجازه ی حضور فلسطین در جام ملت های آسیا یک تصمیم غیر سیاسی بوده واقعن غیر قابل قبول است. قطر حضور مالی بسیار واضح و در عین حال قوی در نوار غزه داردو پروژه های چند میلیارد دلاری قطر در ساختن مجموعه های مسکونی تنها یکی از چندین مورد سرمایه گذاری و حمایت مالی قطری ها از فلسطین است.

با این تفاسیر این سوال به ذهن خطور میکند که چه طور ممکن است فیفا مسئله تحریم های جهانی علیه ایران را آنقدر جدی بگیرد که از پرداخت سهم بازیکنان ایرانی در جام جهانی تا معلوم شدن نتیجه مذاکرات هسته ای خودداری کند  اما به فلسطین به عنوان یک کشور مستقل اجازه ی بازی بدهد؟ به این ترتیب چه طور ممکن است که امکان پیدا کردن راه حل برای انتقال پول به فدراسیون ایران و پرداهت حق بازیکنان ایرانی به بهانه ی تحریم ها وجود ندارد؟

به این ترتیب میتوان گفت اگرچه فوتبال مستقیمن موضوعی سیاسی نیست ولی سایه ی سیاست، چه در داخل و چه در خارج از ایران بر عملکرد این تیم تاثیر گذاشته است. با همین استدلال، تنوع قومی و فرهنگی ایرانیان مهاجر یا پناهنده میتوانست فرصتی برای به نقد کشیدن سیاست های نژادپرستانه و در عین حال غیرقانونی دولت استرالیا در قبال پناهنده ها و پناهجویان باشد و نه محلی برای قوت بخشیدن به آنو، آنطور ک ه متسافانه در هفته نامه صدا هم بازتاب داده شده بود.

 

هشتاد دقیقه دفاع مقدس

برای بسیاری این بازی تداعی جنگ ایران و عراق بود. برخی آنقدر فحش و ناسزا به تیم عراقی میدادند که انگار زمین فوتبال میدان جنگ است و این بازی قرار است هشت سال طول بکشد.

در این میان اما تعدادی طرفداران عراقی هم بودند که پرچم ایران روی یک طرف و پرچم عراق روی دیگر صورتشان بود. ندیمه، یک پناهنده عراقی ساکن استرالیاست. او یک مددکار سازمان ملل متحد در عراق بوده که بعد از حمله ی آمریکا به عراق به سوریه پناه میبرد. ولی طی جنگ داخلی سوریه راه بر آرامش او وخانواده اش بسته میشود. به عنوان یک خانواه شیعه بارها مورد سو قصد قرار میگیرند و در نهایت مجبور به ترک سوریه و مهاجرت به استرالیا میشود. جایی که امروز برای دیدن بازی ایران و عراق به هیجان آمده. چند کلمه ای فارسی میداند و خودش را از بابت شیعه بودن بسیار نزدیک به ایرانی ها. تا قبل از مهاجرت به استرالیا خانواده اش سالی یک بار به مشهد و برای زیارت حرم اما رضا سفر میکرده اند و خودش ازینکه حال در بین ایرانی هاست خوشحال است.زندگی خودش و اطرافیانش بعد از حمله ی آمریکا به عراق پر بوده است از ترس، ترکش و تجاوز. آنطور که خودش میگوید زمان جنگ با ایران زندگی آنقدرها هم سخت نبود- یا سخت بود اما نه برای همه و همیشه. جنگ بود ولی در مرز. اما بعد از جنگ خلیج و شروع تحریم های آمریکا زندگی برای همه سخت شد.

بدن زن، آماج توهین و تحقیر

از ابتدای نیمه ی دوم، وقتی اعصاب خیلی از هوادارن از اخراج شدن پولادی خرد و خمیر شده بود عرصه بر برخی زنان ایرانی حاضر در استادیوم هم تنگ شد. مردان عصبانی که با هر حمله ی بی ثمر تیم ایران از به کار بردن انواع فحش و ناسزا، به عمه، مادر، خواهر و … فروگذار نمیکردند. این رویه اما به ورزشگاه ختم نشد. بیش از ۹۰۰ کابر ایرانی  فیس بوک بعد از پایان بازی، با حمله به صفحه ی یک استرالیایی ساکن آمریکا که از اتفاق هم نام با داور بازی، بود او و خانواده اش را مورد تهدید، تجاوز و تحقیر قرار دادند. بازتولید ادبیات سکسیستی که منِ زنِ تماشاچی را فحش های مادر و خواهر تماشاچیان پشت سرم می آزارد. بعد تر در عکس های تماشاچیان ایرانی حاضر در استادیوم، این سایز سینه و لباس و کوتاهی و بلندی اش هست که سوژه ساز میشود و کمی بعدتر همه ی اینها خودش را در ادبیات زضد زن بازتولید میکند.

با در نظر گرفتن همه ی اینها این سوال پیش می آید که آیا واقعن همه از حضور زن ایرانی در استادیوم خوشحال بودند؟ اگر حضور زنان ایرانی در ورزشگاه یک رویداد خجسته است پس این ادبیات تجاوز و تحقیر، این همه تصمیم گیری برای بدن زن، این رویارویی با زن و خلاصه شدنش با یک اُبژه ی جنسی ایا در تضاد با خوشحالی از حضور زن ایرانی در ورزشگاه نیست؟ که این، امری بسیار خوشحال کننده بود اما باور این خوشحالی از ظرف همه ی کسانی که بعد از هر خشم و اعتراض، بدن زن را مایه ی هجوم قرا میدهند، قابل لاور نیستو خشتان بیاید یا نه من شدیدا معتقدم بسیاری از مردان ایرانی از حضور زن ایرانی در ورزشگاه خوشحال نیستند، که اگر بودند ما شاهد این سطح گسترده از تحقیر و توهین به زن نبودیم. به قول مینا خانی، ” بعد از هر بازی٬ بعد از هر شکست٬ بعد از هر خبر٬ بعد از هر فراز و فرود٬ تن‌های زنانه/غیرمردانه مورد هجوم سکسیسم «سکسیسم کشنده است» قرار می‌گیرند و این اتفاق در سطح روشنفکری «یک سقوط» است و یک شکست برای همه ی آن‌چیزهایی که فمینیست‌ها سال‌هاست سعی در توضیح‌اش دارند. ما در توضیح و تشریح مبانی فمینیستی به جامعه‌ی «فرهیخته» نیز شکست خورده‌ایم. حرف خاصی نیست. بعد از هر بازی فوتبال و بررسی پیج‌های «فعالین» شبکه‌های اجتماعی می‌توان این «شکست» را تجربه کرد و سرخورده‌تر از گذشته ادامه داد. این شما و این «اگزوزهای خاور»…هنوز ترومای تجاوز محلی برای خندیدن بخش بزرگی از «فعالان» ماست.”

نوشتن دیدگاه


6 − دو =

طراحی شده توسط BPL و PRT. آماده شده برای وردپرس فارسی توسط پی‌سی دیزاین.