پر پرواز |

خوراک RSS

سینِ هفتم؛سفر

یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰

یک جعبه ی برزنتی سبزرنگ میخواهد همه ی آنچه دارم در خود جا دهد، چه ادعای بزرگی !  برای این بردن داشته ها و گنجاندن نداشته ها . قانون سختی است، حد بار مجاز ۳۰ کیلو. این حتی به اندازه ی خاطرات یک سال هم کفایت نمیکند. بعضی خاطره ها که اصلا خودشان مصداق اضافه بار اند … اما نمیشود زمین گذاشت شان. مثل یک کوله پشتی همیشه یک جایی هستند که هستند اما نمیبینی شان … سنگینی اش را گاه گاهی احساس میکنی . وقتی از ادامه ی راه خسته ای و به گذشته فکر میکنی. اما شیرین اند، همینکه پشت ات را دارند … همینکه پشت ات به وجود پر غمشان گرم است. همین کافی است برای آنکه احساس تنهایی نکنی. یا بهتر بگویم اگر احساس تنهایی کردی هوس از تنهایی در آمدن نکنی. همین سنگینی کافیست برای یک عمر. 

کاریش نمیشود کرد … خاطره ها بخشی از هویت ات میشوند. همین هویت روزی در پرسه هایت در بی هویتی مملکتی که در آن زندگی میکنی، به کار می آیند.

من با کلی اضافه بار آمدم … اما هنوز حس میکنم چیزی را جا گذاشته ام…

پی نوشت : این یادداشت شبِ عید نوشته شده بود . الان منتشر شد .

نوشتن دیدگاه


− دو = 3

طراحی شده توسط BPL و PRT. آماده شده برای وردپرس فارسی توسط پی‌سی دیزاین.